قطعه ای بهشتی (آسایشگاه ثارالله)

«هوالرزّاق»

آنکه را در عشق چشمی باز شد

پای کوبان آمد و جانباز شد

دوشنبه بود که خدا روزیمان کرد حضور در قطعه ای از بهشتش را. راهش دور بود ولی ارزشش را داشت. رفتیم پیش آنانی که بوی بهشت را در فضا میپراکنند با هر کلامشان و با هر نگاهشان.

وقتی نگاهت میکنند با آنکه مهربانی موج میزند در نگاهشان ولی شرمندگی سراپای وجودت را میگیرد. آنچنان از رشادتهایشان میگویند که به شوق میایی و خود را در معرکه دفاع مقدس حاضر میبینی. آنچنان بزرگوارند که کم کاری  تو را به رویت نمی آورند. چنان صبورانه به سوالاتت پاسخ میدهند که هر آن شوق پرسشی نو در دلت زنده میشود.

بوی شهدا را باید از جانب جانبازان استشمام کنی. برای توی نسل سومی که نه جنگ دیده ای و نه شهید، این یادگاران شهادت موهبتی است از جانب حق تعالی. باید قدرشان را بدانی و به قول جانباز عزیز آقای موسی سلامت: «سَلّونی قَبلَ اَن تَفقِدونی» و چه نیک میگفت چون تا اینان در این دیار فانی هستند میتوانی از وجودشان بهره بگیری وگرنه وقتی که پر کشیدند به دیار باقی دیگر کارت میشود حسرت خوردن.

دوشنبه بود که زیر باران با جانبازان بودیم. جانباز، حضرت عباس را به یاد می آورد و باران، مشک خالی را و من باز با چشمان بارانی به یاد می آورم .............

/ 2 نظر / 7 بازدید
شهید همت

سلام وبلاگ بسیار زیبا دارید. راستی اگر دوست داشتید در دوره مجازی وصیت نامه امام خمینی شرکت کنیدhttp://www.imam-khomeini-isf.com/?i=AzwNOlI3ADNaagEw