آتش بدون دود

«هوالفتاح المبین»

ضرب المثل ترکمنی:‌ «آتش بدون دود نمیشود، جوان بدون گناه»

چند سالی بود که در پی خواندن این رمان هفت جلدی به قلم نویسنده توانای کشور مرحوم استاد «نادر ابراهیمی» بودم تا اینکه بالاخره بخت یار بود و توانستم این رمان را بخوانم که دوستم گفت: میدونستی که امام خامنه ای مطالعه این رمان رو پیشنهاد کردن؟ و من با شوقی بیشتر شروع به خواندن این رمان کردم. بعدها فهمیدم که فیلم جلد یک رمان در سالیان قبل توسط استاد ابراهیمی ساخته شده و گویا تنها فیلم در مورد ترکمن ها بوده. 

این کتاب که با افسانه های ترکمنی و داستان جنگ های بین قبایل ترکمن و عشق گالان اوجا به سولماز اوچی شروع میشود با شهادت دکتر آلنی آق اویلر (نوه گالان و سولماز) و دکتر مارال آق اویلر در راه مبارزه با رژیم ستمشاهی پهلوی به پایان میرسد.

«‌همیشه از عشق سخن باید گفت».

گاهی عشق پاک مردی به زنی (‌و بالعکس) و گاهی عشق پاک مردی و زنی به سرزمینشان. گاهی سرزمین همین صحرای ترکمن است که باید برای اتحاد و آبادیش جانت را هم فدا کنی. گاهی سرزمین همین ایران عزیز است که باید برای آزادی و آبادیش در خون پاک خود غوطه ور شوی تا راه را برای زندگی پرعشق آیندگان هموار کنی.

با این کتاب بود که ترکمن های سرزمینم را بیش از پیش شناختم. ایرانیان اصیلی که جان برکف در راه آرمانهای میهن عزیزم کوشیده اند. درست است که از اهل سنت هستند ولی برای ایران اسلامی جانها فدا کرده اند.

قلم من که الکن هست ولی بهتر میبینم که چند جمله را از قول استاد نادر ابراهیمی نقل قول کنم از جلد هفتم رمان آتش بدون دود:

«آنچه برایم بسیار اهمیت داشت این بود که نگذارم «آتش بدون دود» داستانی پرهیجان و هیجان طلب و بی تاب کننده از آب درآید. چند بار چندین بار، فصل های بلندی را که می دیدم بر احساسات مخاطبان فشار میآورد، در هم کوبیدم و کوشیدم که واقعه را ساده و ساده تر کنم؛ سرد و سردتر؛ آرام و آرام تر؛‌ چرا که نمیخواستم هیجان، جانشین کنجکاوی شود، و با موج رفتن جانشین تأمل و تفکر.

ای کاش، ای کاش، لااقل چیزی چیزکی شده باشد که به این همه عذاب کشیدن و خون خوردن و جان کندن بیارزد. ای کاش!

فرهاد کوه کن، سالیان سال، با تیشه یی حقیر، کوهی سنگی را، ذرّه ذرّه از جا برداشت تا شاید آب چشمه یی که به قصر سلطلنتی می رسید، از آن جوی باریک فرهادی به دشت بیاید و به دست مردم برسد ...

من، همان کار را کردم که فرهاد کرد؛ امّا ذرّه یی اطمینان ندارم که آب باریکه ای حتّی قطره آبی هم از قصر سلاطین ستمگر به دشتهای مردم وطنم آورده باشم. به خدا اطمینان ندارم. غرور، چیزی ست، اطمینان چیز دیگری. مغرورم از اینکه چنین اثری را، در طول بیش از سی سال، آفریدم _ با صبوری بی حساب، با حالتی همیشه میان عشق و جنون و خستگی و کلافگی و درماندگی ... امّا اینکه آیا این اثر، به راستی، همان کاری ست که آرزو داشته ام و یکی از بزرگترین داستان های تمام تاریخ حیات بشر، امری ست به کلّی سوای آن غرور بی حساب. فقط و فقط، در طول زمان، «‌اهل کتاب» میتواند بگوید که «آتش بدون دود»،نزدیک شد به آن چیزی که حق بود بشود یا نشد.»

 

/ 3 نظر / 20 بازدید
کویر

سلام عزیز دلم. درست حدس زدی.. من خوشحال می شوم که با دوست گلی چون تو بیشتر آشنا شوم.. متن زیبایی نوشتی..حتما تلاشمو می کنم تا این کتاب و بخونم.

تلنگرخانه

سلام خدا قوت آدرس لینک وبلاگ تلنگرخانه از www.talangorroom.blogfa.com به آدرس www.talangorroom.ir تغییر پیدا کرد. با چند پوستر جدید بروز هستم. یاحق.

محمد ترکمن

سلام دوست عزیز ئاقعا خوشم اومد که این چیز ها را نوشتی و حداقل به این حرفات عتقاد داری با اینکه میدونی بعضی ها میگویند ترکمن ها به انقلاب اسلامی ظلم کردند ولی نمیدونند چه ظلمی کشیدند تا به اینجا رسیدند موفق باشی داداش بای [خداحافظ] قربون آدم چیز فهم [خداحافظ]