دیدار وبلاگنویسان ارزشی با اسطوره مقاومت و بصیرت

«هو الحبیب»

دیروز پنجشنبه به همت سایت «جلبک ستیز» به دیدار با جانبازی از تبار عاشورائیان نائل شدیم.

جانباز احمد احمد عزیز

جانبازی که شاید دو سالی میشد که به شدت علاقه مند بودم حضوراَ خدمتشان برسم و سوالاتم را از ایشان بپرسم و درس بصیرت بگیرم از ایشان.

وقتی وارد خانه آقای «احمد احمد» شدم بعضی صحنه‌هایی که از مطالعه کتاب خاطراتشان در ذهنم مانده بود جلوی چشمانم می‌آمد. ولی آرامش عجیبی که ایشان داشتند برایم خیلی جالب بود.

آدمی که آنچنان شکنجه های تا سرحدّمرگ را تحمل کرده بود، چنان با خدا عجین بود که نشانی از عوارض هیستریک شکنجه بر وجودش نمیدیدیم. آرامش خداییشان ما را نیز آرام می‌کرد. گویی که در خانه نشسته ایم و در مقابل پدرمان زانوی ادب زده‌ایم و به صحبت‌هایشان گوش فرا داده‌ایم.

از مهربانی‌های همسر فعلی خود گفتند. همسری که بعد از آزادی آقای احمد از زندان‌‌های مخوف طاغوت به واسطه تکلیفی که از جانب خدا احساس کرده بود زندگی خود را در کنار جانبازی عاشورائی ادامه داد. به آن بانوی زینبی میگفتم: من همیشه آقای احمد را یک مسلمان واقعی میدانم ولی اجر ایمان شما اگر از ایشان بیشتر نباشد کمتر هم نیست که چنین فداکاری انجام دادید.

از خاطراتشان برایمان گفتند.

از مبارزاتی گفتند که در کنار نیروهای مخلص حزب الله و هیئت مؤتلفه داشتند. از دیداری گفتند که با امام خمینی داشت و سوالات ذهنی‌شان در مورد مبارزه برطرف شده بود.

از زمانی گفتند که با سازمان مجاهدین همکاری می‌کردند و وقتی فهمیده بودند که آن‌ها از اسلام به مارکسیست تغییر ایدئولوژیک داده‌اند از آنها روی برگردانده بود.

بخشی از صحبت‌هایشان توجهم را خیلی به خود جلب کرد، این بود که نباید در مورد مبارزین و صحبتهایی که در موردشان می‌شنویم غیرمنصفانه قضاوت کنیم. میزان‌هایی به ما دادند که اگر از ایشان نمی‌شنیدیم با نگاهی غیرمنصفانه، راحت بعضی را «خائن» می‌نامیدیم. (البته که لزوم این نگاه منصفانه را همیشه در صحبتهای امام خامنه‌ای شنیده‌ایم.)

دیدار وبلاگنویسان با جانباز احمد احمد

از امام خامنه‌ای گفتند. از خاطراتی که با «آقا سید علی» داشتند. همواره در میان کلامشان ما را به اطاعت بی چون و چرا از امام خامنه‌ای فرامی‌خواند. بارها و بارها برایشان ثابت شده بود که اگر از امر نایب بر حق امام زمان (عجّل‌الله تعالی فرجه الشریف) سر باز زنیم، چنان گرفتار بلا خواهیم شد که شاید حتی در نهایت به انحراف هم بینجامیم. حتی اشاره داشتند که نباید چون حضرت موسی در مقابل حضرت خضر باشیم، چون «ولی» آن چیزی را می‌داند که ما نمی‌دانیم.

از صحبت‌هایشان دو درس مهم را برای مبارزه گرفتم: نماز اول وقت و پیروی بی‌چون‌و‌چرا از ولایت. یعنی همان جهاد اکبر که مقدمه‌ی جهاد اصغر است.

دوست می‌داشتم بیشتر، از این اسطوره مقاومت بنویسم ولی میبینم که زبانم الکن است در مقابل بزرگواری این عزیز. فقط از ایشان خواستیم که دعای خیرشان را بدرقه راهمان کنند تا در رکاب امام خامنه‌ای (حفظه‌الله) برای انقلاب صاحب الزمان (عجل‌الله تعالی فرجه الشریف) جان‌نثاری کنیم.

/ 3 نظر / 22 بازدید
چای پولکی

سلام. خوش به حالتون. خیلی دلم می خواست بیام ولی مهمان رسید. باز هم از این دیدارها جور کنید. دیدار با جانبازهای صددرصد ولایتی.

سعید

مگر نه این است که:“کل ارض کربلا..؟”! پس همه جا کربلاست تا من و تو هم کربلایی باشیم..کربلایی باشیم تا مکتب حسین را حفظ کنیم. http://bibahane.ir/?p=448 گفتم راه تاریک است و پر پیچ و خم! گفت: “ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه”

دلپریزاد

اجی سلام نامردددددددد به من خبر ندادی؟؟؟ اصلنشم قهرم:(