من چفیه دارم. پس بسیجی ام؟؟؟

« هو البصیر »

بعضی وقت ها چهره خودم را با چقیه دور گردنم که در آینه می بینم آنقدر شیفته خودم می شوم که خود را نمونه کامل یک بسیجی می دانم.

هفته بسیج

به آینه که نگاه می کنی خیلی چیزها برایت یادآوری می شود. به هر عضو صورت، که نگاه می کنی یاد یک خاطره می افتی.

کمی به چشمانم دقت کردم و به عمق آنها نگاه کردم یاد آن روزها که خیلی مواظبش نبودم افتادم...

یادم آمد وقتی داشتم از حیاط دانشگاه می گذشتم آن را به همه جا می چرخاندم و در استفاده از آن صرفه جویی نمی کردم. این خاطره ناراحتم کرد...

چشمم را چرخاندم و نگاهم به گوشم افتاد. همینطور خاطراتم را با گوشهایم مرور می کردم که یک دفعه حالم گرفته شد...

در تاکسی که نشسته بودم انگار نه انگار که صدای موسیقی راننده گوش فلک را کر می کرد، نشستم و به روی خودم نیاوردم... از این خاطره هم خوشم نیامد.

زاویه نگاهم را چرخاندم و چرخاندم تا به لبهایم رسیدم. یاد آن زبانی که در آن است...

استاد که سر کلاس حالم را گرفت زدم به سیم آخر و عصبانی شدم، بعد از کلاس به بهانه ی درد و دل و دفاع از خودم هر چه از زبان برآمد در دهان درآمد...

بی خیال اینها که همه خاطرات ناخوشایند بود. داشتم از کنار آینه می رفتم که دوباره چشمم به چفیه ام افتاد. راستی چفیه نشانه چه بود؟؟؟

بسیج؟ بسیجی؟

چقدر روی دوشم سنگینی می کرد!!!! ولی وجودش احساس خوشی به من میداد!!!

چفیه

ناگهان به نکته جالبی رسیدم که همه آن خاطرات چند لحظه پیش برای وقتی بود که این چفیه را نداشتم. این بار که به دهانم نگاه کردم تبسمی شیرین را دیدم که از یادآوری خاطراتم با چفیه بر روی آن نقش بسته بود. چه ذکرها و مناجات هایی که با همین زبان مرا متصل به آسمان ملکوت می کرد...

یاد تابستان افتادم که در اولین اردویی که با بسیجیان به مناطق محروم رفتم هر روز صبح چفیه را به گردن می انداختم و برای کمک به محرومین میرفتیم. چشمانم به اطراف میگشت تا سریعتر از همه مشکلات را ببینم و در حلشان بکوشم که «السابقون السابقون، اولئک المقربون»

یادم افتاد بعد از آن اردو بود که تصمیم گرفتم با بچه های بسیج روی طرحی کار کنیم که موجبات آسایش و آرامش را برای مردم مناطق محروم فراهم کنیم. چقدر خوشحالم که گوشهایم مملو از صحبتهای کارشناسانی بود که برای مشورت طرح به نزدشان میرفتم.

در همین افکار بودم که یادم آمد آقا میفرمودند: بسیجی یه شاخصه اش این است که اهل فکر باشد.

راستی آقا با استفاده همیشگی از چفیه اش چه چیزی را میخواهد به ما بفهماند؟؟؟

امام خامنه ای

اوّل ها فکر می کردم باید چفیه داشته باشم تا بسیجی بشوم، امّا الآن به این فکر میکنم شاید باید اوّل بسیجی باشم بعد چفیه داشته باشم.

/ 9 نظر / 16 بازدید
منبر مجازی

ممنون از اینکه سر زدید با افتخار در لیست افسران سایبر لینک شدید یا علی التماس دعا

چفیه گرافیک

سلام. ممنون از لطف همیشگیتون... مطلب زیبایی بود... بسیج و بسیجی... چفیه...نماد یاران ولایت دعا کنید شدیدا یا زینب(س)

چشم انتظار

سلام وارث عزیز چه خبر از کنکور. می خونید که؟

حسیب

تهرانی ها! آموزش نرم افزار آماری SPSS به صورت فشرده زمان: جمعه ها .............. مکان: تهران، چهارراه ولیعصر، روبروی مترو + بسته هدیه شامل: ـ دو ساعت مشاوره تحقیق به صورت رایگان ـ جزوه آموزشی ـ سی دی اوریجینال نرم افزار * حداکثر ظرفیت 5 نفر، تشکیل کلاس حتی برای یک نفر! * ثبت نام: 65 36 41 66

کلهر

سلام. براستی از بازدید وبلاگ شما لذت بردم. همسنگر عزیزم با اجازه من شما رو لینک کردم و دعوت میکنم به کلبه فقیرانه ما سری بزنید و اگه لایق دونستید با نام پایگاه مقاومت مسجد جامع سرپل ذهاب لینک کنید. التماس دعا

دیوونه غربتی!

یا رازق البکاء علی الحسین علیه السلام... اى عمه بيا تا كه غريبانه بگرييم دور از وطن و خانه ، به ويرانه بگرييم پژمرده گل روى تو از تابش خورشيد در سايه نشينيم و به جانانه بگرييم لبريز شد اى عمه دگر كاسه صبرم بر حال تو و اين دل ويرانه بگرييم نوميد ز ديدار پدر گشته دل من بنشين به كنارم ، پريشانه بگرييم گرديم چون پروانه به گرد سر معشوق چون شمع در اين گوشه كاشانه بگرييم اين عقده مرا مى كشد اى عمه كه بايد پيش نظر مردم بيگانه بگرييم

...

salam hamsangar man shomaro nemishnasam amma midonam khattemon yekie in poster bara 9 day ke daim say mikonim to eshe bozorgi to net pakhshesh konim lotfan hartor ke mitooni komakemon kon age ghalebesham bezari to webwt ali mishe mamnoon http://uploadtak.com/images/chgdidkrdaxx4pgpwsnf.jpg ya hagh

مسیح کردستانی

سلام دوست بزرگوار.. با 2 تا مطلب جدید به روزم.. خوشحال میشم نظرتون رو در موردش بدونم... منتظر حضورگرمتون هستم. یاعلی راستی دیگه سری به ما فقیر فقرا نمی زنید//[گل]