یک جرعه انتظار

نمیدانم از کجا باید شروع کنم: از بغض هایی که جلوی تلویزیون موقع دیدن آقا راه گلویم را می بست یا از دل شکسته ام از نرفتنم به قم برای استقبال آقا. فرقی ندارد. از هر جایی که شروع کنم در آخر میرسم به اینکه امروز بالاخره به آرزویم رسیدم.

آقا ! آقا ! آقا ! چه میکنی شما با قلبهای عشّاقت. چه آتشی گلستان میکنی در دل عاشقان سینه چاکت. چه حسی به ما منتقل میکنی که با دیدنت آرامشی خدایی در دلمان میفکنی. بوی عطر یوسف زهرا را ما باید از شما استشمام کنیم. گاه با خود میگویم که ما که این طور عاشق شما هستیم اگر باشیم و در کنار شما ظهور دولت یار را ببینیم چطور خواهیم بود و چطور تاب میاوریم آن لحظات را. شما فرزند همان زهرایی که پیامبر در کرامتش فرمود: «فاطمة بضعة منّی» و من حالا که اماممان در پرده غیبت است به خود اجازه میدهم تا این طور عرضه بدارم که: « امام الخامنه ای بضعة منّا». چه زیبا گفت ستاره شما حسین قدیانی که: « خانه ام بیت رهبریست» و الحق که مامن و ماوای ما بیت شماست.

امروز 12 آبان ما دانشجویان در کنار تعدادی کثیر از دانش آموزان رهرو ولایت به دیدار سیدی بزرگوار دعوت شدیم که سالها چشم انتظار دیدنش بودیم و منتظر بودیم تا با یک نگاهش پالایش روح پیدا کنیم. نزدیک به 2 ساعت دانش آموزان سرود میخواندند و شعار میدادند و ما نیز به تبعیت از آنها تکرار میکردیم و چه سروده ی زیبایی را زمزمه میکردند که ارادتشان را کاملا عیان میکرد.

همه در حال زمزمه بودیم که ناگهان چشممان به جمال دلربایی روشن شد. ناگاه همه برخاستند. از ادب بود یا از عشق نمیدانم. آنقدر میدانم که دیگر کسی روی پا بند نمیشد و همه هروله کنان به سمت آن ماه درخشنده میرفتند. چه غوغایی برخاست و چه شور الهی که در دل تک تک ما عاشقان ولایت شعله ور شد. از نگاه به چهره بقیه معذور بودم و تمام نگاهم را به آن ماه حسینی تبار دوخته بودم. نمیدانم همه اینگونه بودند یا فقط من بودم که سیل اشک را روی گونه ام حس میکردم. خدا را سپاس میگفتم به خاطر وجود مبارکش و به خاطر حضورم در کنار وجودش که ستاره بدون ماه رخ نشان نمیدهد به زمینیان.

کلام گهربار آقا در موضوع 13 آبان بسیار زیبا بود و چه خوب معلمی میکرد ما را تا بدانیم که چه گذشته است و چه کرده اند و چه باید انجام دهیم. لذتمان مضاعف میشد وقتی ما را پیش قراولان رسیدن به قله اهداف انقلاب اسلامی میخواند. از این کرامتی که برای ما قائل بود شادمانه و مسرور با خود زمزمه میکردیم که خدایا تو را سپاس که ما را در این برهه از زمان افسر جوان جنگ نرم قرار دادی.

ناگهان آتشی کشید بر جگرمان که خدا میداند اگر از کسی دیگر میشنیدیم چه بر سرش میآوردیم. امام خامنه ای در میان سخنانش که در مورد فتنه میفرمود به ما گفت که چند سال بعد خواهیم دید که تحلیل گران چه چیزهایی خواهند نوشت در مورد فتنه سال 88 و آنها خواهند گفت که چه خطری از سر انقلابمان گذشت. این را گفت و ما را حواله داد به آینده و ناگاه کلامی با این مضمون فرمود: «حتی اگر من نباشم شما این را خواهید دید». ما که حتی فکر کردن به این حرف را هم بر خود حرام میدانیم چه طاقتی آوردیم که در مقابل آقا خود را کنترل کردیم و ناله از دل سرندادیم.

اینها تنها دل گویه ای بود از زبان الکن من که خود را کوچکترین ستاره حضرت ماه میدانم و سلامتش را از خداوند خواهانم. باشد که زیبا بدرخشد در این شبهای غیبت و فراق خورشید.

در پایان سرودی را که دانش آموزان برای حضرتش خواندند را میآورم تا بر ارادتمان افزون شود:

«ساحل آرامش»

آسمانی سید ما، عامل وحدت تویی/ محور فیاض رحمت، عامل عزت تویی

هیبتت لرزانده دشمن، باعث شوکت تویی/ ای حکیم نکته پرداز، حامل حکمت تویی

ذوالفقار اجتهاد و علم و دین/ جایگاه تو دل مستضعفین

ساحل آرامش موج فتن/ ای بلند آسمانی عشق من

ای خدا مرد زمان، ای رهبرم/ سایه ات بادا هماره بر سرم

از تو شکوفا شده ایران زمین/ نقطه عطفی تو به اشراق دین

شمع وجود تو نگردد خموش/ جمله جهان از می تو جرعه نوش

حرف و کلامت همه توحید ناب/ دست خدا کرده تو را انتخاب

آسمانی سید ما، عامل وحدت تویی/ محور فیاض رحمت، عامل عزت تویی

دشمن مپندارد که مجهور است قرآن/ حبل المتین و سعی مشکور است قرآن

آتش زدند گر دشمنان اوراق آن را/ نورٌ علی نورٌ علی نور است قرآن

ما با علی تا پای جان مردانه هستیم/ ما با ولایت با دل و جان عهد بستیم

ما جرعه نوشان می ناب تو هستیم/ ما از خم ناب ولایت مست مستیم

مردان پیروز و بسیجی های عاشق/ با رهبر فرزانه کی پیمان گسستیم

فرزند عشقیم و جهاد و علم و ایمان/ ما تشنه باران گفتار تو هستیم

[ ۱۳۸٩/۸/۱٢ ] [ ٩:۱٩ ‎ب.ظ ] [ وارث ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

روزی «اُویس قرنی» موجب تعجب آدمیان بود که چگونه واله و شیدای معشوقی است که ندیده است. معشوقی که حبیب الله بود. و امروز ما وارثان ثارالله از پس 12 قرن که مهدی فاطمه در پرده غیبت مستور است همچون اُویس نه بلکه عاشقتر و شیفته تر از او چشم انتظار وارث همه انبیاء و اوصیاء هستیم. کوچکتر از آنم که خود را شیعه اش بنامم پس به محب بودن خود افتخار می کنم که «هر که را نسزد چنین مقامی» امید آنکه در کنار نایب بر حقش در رکابش جان نثاری کنم
نويسندگان
لینک دوستان





آوای خوش انتظار