یک جرعه انتظار

«هوالقادر»

اولین بار که این کتاب را در کتابخانه دیدم اسم «احمد احمد» برام جالب بود، آدمی که اسم و فامیلش عین هم هستند. گذشت تا زمانی که در یک اردوی بصیرتی یک استادی به ما گفت که این کتاب رو بخوانید و من یاد آن روز افتادم که کتاب توجهم را جلب کرد. بعد از سفر کتاب را به امانت گرفتم و شروع کردم به خواندن. متن آنچنان گیرا بود که نمیشد ازش دل بکنم.

خدا گاهی یک بنده‌هایی را جلوی جشم ما می گذارد تا حجت را برای ما تمام کند. ما باید نظاره‌گر شکوه مقاومتشان باشیم. چقدر فراز و نشیب داشت این جوانمرد در زندگی. زندگی که نه بهتر است بگویم «حیات طیبه». «حیات طیبه»‌ای که خدا پیش روی ما قرارد داده تا هر چه باشکوهتر به سویش روانه شویم. مردی که از وقتی خود را شناخت در راه جهاد بود. هم جهاد اکبر و هم جهاد اصغر. چقدر سخت است تحمل شکنجه‌های تا سرحدّمرگ بازجوهای کثیف طاغوت و چه زیباست مقاومت جانانه مردی از تبار اولیاءالله که به حق الگویش حسین (علیه‌اسلام) را نمونه پایمردی قرار داده بود. آنجا که دست‌نوشته می‌گذارد با این حدیث که «انّ الحیاة عقیده و الجهاد» می‌خواهد به من و تو یادآوری کند که سرمشق حیاتمان را امام حسین قرار دهیم.

نکته ای که بسیار جالب بود این بود که آقای احمد خودش را وقف مبارزه فی سبیل‌الله با طاغوت کرد،‌حتی وقتی اشتباهاً به دام مارکسیست‌های گروه مجاهدین خلق (منافقین) افتاد و حتی همسر خود را بر اثر این اشتباه از دست داد باز آزاده‌وار دست از گروه کشید و به دامان امن الهی پناه برد. و چه زیبا خداوند راه‌های هدایت را بر او گشود.

معاشقه‌آمیزترین لحظات را وقتی می‌توان حس کرد که احمد به اصرار مارکسیست‌ها تصمیم می‌گیرد که چند روز نماز نخواند. وای که چه لحظات بدیعی خلق شد وقتی او صدای اولین اذان بعد از این تصمیم را می‌شنید و نمی‌توانست نماز بخواند. وای که قالب تهی کردن از عشق خدا به بهترین صورت به نمایش گذاشته شده بود. و خدا که عشق را آفرید نگذاشت او از این عشق بمیرد و با گفتن تکبیر او را در آغوش امن خود پذیرفت. سیل اشک جاری می‌شود وقتی اشک‌های احمد را در نماز حس می‌کنی. خدایا عشقت را این‌چنین در دل ما قرار بده.

یک حُسن بزرگ این کتاب آن است که نوعی تاریخ مصوّر و مستند را به نمایش گذاشته. انسان‌های مبارزی را می‌بینیم که حالا هم در رأس امور هستند. انسان‌هایی که به شهادت رسیدند قبل و بعد از انقلاب. افرادی که عاقبت‌به‌خیر نشدند و حالا آنها را در رسانه‌ها در حال مخالفت با انقلاب عزیزمان می‌بینیم.

چقدر جالب بود دیدارهایی که آقای احمد با امام خمینی و آقا سید علی (امام خامنه‌ای) داشت و چه آرامشی کسب می‌کرد بعد سخن گفتن با این عزیزان.

هر طور که می‌خوام از این کتاب تعریف کنم نمی‌توانم احساساتم رو در قالب کلمات بیاورم. این چند خط بالا را هم به سختی توانستم بنویسم. ولی با تمام این اوصاف خواستم یک نکته مهمی رو خاطرنشان کنم: آنهایی که در لبیک به فرمان امام خامنه‌ای (مدّ ظله العالی) در پی بصیرت هستند می‌توانند استفاده از این کتاب را در اولویت برنامه‌های خود قرار دهند. باشد که قلب امام عزیزمان را شاد گردانیم.

[ ۱۳۸٩/٧/٥ ] [ ٢:٢٦ ‎ب.ظ ] [ وارث ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

روزی «اُویس قرنی» موجب تعجب آدمیان بود که چگونه واله و شیدای معشوقی است که ندیده است. معشوقی که حبیب الله بود. و امروز ما وارثان ثارالله از پس 12 قرن که مهدی فاطمه در پرده غیبت مستور است همچون اُویس نه بلکه عاشقتر و شیفته تر از او چشم انتظار وارث همه انبیاء و اوصیاء هستیم. کوچکتر از آنم که خود را شیعه اش بنامم پس به محب بودن خود افتخار می کنم که «هر که را نسزد چنین مقامی» امید آنکه در کنار نایب بر حقش در رکابش جان نثاری کنم
نويسندگان
لینک دوستان





آوای خوش انتظار