یک جرعه انتظار

«هو الصبور»

امروز به دور از هیاهوی انتخابات و جنجال های سیاسی قدم گذاشتیم به خانه شیرزنی از نسل زینب کبری. خانه اش فضای کربلای ایران را برایمان تداعی میکرد. آرامشی را در جوار این جانباز یافتیم از جنس آغوش مادر. مادری کرد برایمان چونانکه در جبهه ها برای هزاران رزمنده و مجروح و شهید مادری میکرد.

امروز با دعوت و هماهنگی مدیر وبلاگ «جلبک ستیز» رفتیم به دیدار خانم «امینه وهاب زاده» جانباز شیمیایی جنگ تحمیلی.

خانم وهاب زاده جانباز شیمیایی

نمیدانم از ریه های خسته اش بگویم یا تاولهایی که یادگار از گاز خردل داشت در عملیات والفجر1. شاید اگر از پای مجروحش بگویم درکش راحت تر باشد، شاید هم بهتر باشد خاطره اش را از وقتی بگویم که بعد از به هوش آمدنش متوجه شد که مدتی را در سردخانه معراج شهدا گذرانده و ناگهان متوجه زنده بودنش شده اند.

نه بهتر آن است که از روح بلندش بگویم: از رشادتهایش، از مقاومتهایش در شکنجه گاه های ساواک، از صبوری اش در زندان های عراق، از شجاعتش در پرستاری زنان و کودکانی که شهرشان در اوایل جنگ تحمیلی سقوط کرده بود و تانک های عراقی در شهر پرسه میزدند،‌ از مهربانی اش با رزمندگان و مجروحان در جبهه های نبرد حق علیه باطل، از شهامتش در شکار تانک عراقی و از هزاران هزار خصیصه ای که به فضل الهی مختص خودش بود.

از آنجا که میدانم زبان چون منی کوچکتر از آن است که حق این بزرگی را بجای آورد بهتر است هیچ نگویم و فقط شرح مختصری از این بانوی گرامی بدهم.

دیدار دوستان ارزشی نت با خانم وهاب زاده

خانم وهاب زاده که در جبهه ها به نام خانم «عرب زاده» مشهور بود از اهالی شهر عشق، کاظمین بود. در جوار امام کاظم بود و از او صبوری را آموخت. نوجوان بود که شهید «بنت الهدی صدر» او را به کارهای مبارزاتی فراخواند. بارها به زندانهای عراق رفت و آزاد شد. بار آخر که دیگر وضعش بحرانی شده بود صلاح را در آن دید که ترک دیار کند و به ایران بیاید و مبارزاتش را تحت لوای انقلاب اسلامی ایران و تحت رهبری امام خمینی ادامه دهد. سنش کم بود که با آیت الله خمینی دیداری کوتاه داشت ولی همیشه و بعد از پیروزی انقلاب آرزوی دیداری مجدد با امام خمینی را داشت ولی هیچگاه فرصتی دست نداد و به گفته خودش دعا کرده بود که بعد از دیدار با امام خمینی به لقاء‌الله بپیوندد. شاید حکمت عدم دیدارش هم همین بود و خداوند میخواست دعایش را مستجاب نکند و او را ذخیره ای نگه دارد برای نسلهای آینده که پیام انقلاب و دفاع مقدس را به خیام تشنگان این قرن و این نسل برساند.

او که بارها و بارها به جماران رفته بود و نامه های محرمانه را از جبهه برای امام خمینی آورده بود هیچگاه به محضر امام خمینی نرسید و نامه ها را به واسطه حاج احمد خمینی به امام میرساند. از خاطراتش گفت که نامه های محرمانه را از جبهه به دفتر ریاست جمهوری می آورد. نمیگویم خاطرات خوبی از نخست وزیر دوران جنگ نداشت ولی خودش از خاطره بدش برایمان تعریف کرد.

از خاطرات شیرین دفاع مقدسش گفت. از همراهی اش با شهید چمران و شهید همت گفت. از کودکی گفت که در جنوب به دنیا آورده بود و کودک و مادر را به پدرشان سپرده بود و رفت به مجروحین دیگر کمک کند، و بعدها پدر آن کودک را دیده بود که به دنبال خانم عرب زاده ای میگشت که همسر و فرزندش را از مرگ نجات داده. از همسرش گفت که در مبارزاتش مانعش نشده بود و تا جایی که میتوانست کمکش میکرد. از فرزندش گفت که دوری مادر را تحمل میکرد تا مادر به رسالتش بپردازد.

در این دیدار یکی از جانبازان عزیز دیگر که از آشنایان خانم وهاب زاده بود به نام آقای «حسن شریف» نیز مجلس ما را با خاطرات دفاع مقدس مزین کردند. عذرخواهشانم که در این مجال از ایشان خیلی یاد نکردم و به خانم وهاب زاده پرداختم.

خلاصه که هر چه بگویم از این بزرگ بانو کم گفته ام. فقط توصیه ی طلایی اش را بازگو میکنم که ما را و همه جوانان انقلابی را به تابعیت محض از ولایت فقیه و امام خامنه ای دعوت کرد تا از انحرافات زمانه در امان بمانیم و جامعه را به سمت اسلام ناب محمدی سوق دهیم.

[ ۱۳٩٠/۱٢/٧ ] [ ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ ] [ وارث ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

روزی «اُویس قرنی» موجب تعجب آدمیان بود که چگونه واله و شیدای معشوقی است که ندیده است. معشوقی که حبیب الله بود. و امروز ما وارثان ثارالله از پس 12 قرن که مهدی فاطمه در پرده غیبت مستور است همچون اُویس نه بلکه عاشقتر و شیفته تر از او چشم انتظار وارث همه انبیاء و اوصیاء هستیم. کوچکتر از آنم که خود را شیعه اش بنامم پس به محب بودن خود افتخار می کنم که «هر که را نسزد چنین مقامی» امید آنکه در کنار نایب بر حقش در رکابش جان نثاری کنم
نويسندگان
لینک دوستان





آوای خوش انتظار