یک جرعه انتظار

«هو الفتاح المبین»

امروز بعد از مدّت مدیدی فرصت کردم با دوستان برم تپه نورالشهداء‌ کولکچال. اولین عید دیدنی بدون خانواده. خیلی خوش گذشت. مخصوصا وقتی موقع نماز ظهر کنار شهدا باشی و توی اون سرما رو به قبله بایستی و تهران سمت چپت باشه ولی هیچ اهمیتی نداشته باشه برات و فقط و فقط به مکه و مسجد الحرام فکر کنی و انتظار روزی رو بکشی که بشنوی از سمت قبله یه صدای نازنینی میگه: «انا المهدی». مهم اینه که بالای اون کوهها یاد مهدی زهرا بیفتی و زیارت آل یاسین رو همراه با شهدا زمزمه کنی.

یه چیزی که امروز و حتی قدیمتر ها اذیتم میکرد این بود که چرا بچه های مذهبی و ارزشی خیلی توی این مکانها دیده نمیشن و ما باید شاهد افراد غیر مذهبی باشیم. بابا خدا این کوهها رو مسخر کرده برای ما. اون وقت ما یه زحمت به خودمون نمیدیم که بریم توی این کوهها و اونها رو مزین به قدوم حزب الله کنیم. نمیگم نمیریم ولی خب کم میریم دیگه. حالا امروز عید بود قبلا هم که من میرفتم بچه های مذهبی رو کم میدیدم اونجا. آخه بابا ما ها باید این جور جاها رو پر کنیم تا نشه پاتوق برای یه عده که بخوان هر کاری رو اونجا انجام بدن. تا کی میخوایم این جور جاها رو خالی بذاریم براشون. اون از جاده چالوس. اون از پیست اسکی. اون از کوه. اون از هزار جای دیگه. خلاصه که انقدر داریم خودمون رو میکشیم کنار که اونها همینجوری دارن سند خیلی حاها رو به نام خودشون میزنن.

مواظب باشیم فردای روز که آقامون ازمون بازخواست کرد بدونیم چه جوری  جوابشون رو بدیم  .......................

[ ۱۳٩٠/۱/٥ ] [ ٩:۱٥ ‎ب.ظ ] [ وارث ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

روزی «اُویس قرنی» موجب تعجب آدمیان بود که چگونه واله و شیدای معشوقی است که ندیده است. معشوقی که حبیب الله بود. و امروز ما وارثان ثارالله از پس 12 قرن که مهدی فاطمه در پرده غیبت مستور است همچون اُویس نه بلکه عاشقتر و شیفته تر از او چشم انتظار وارث همه انبیاء و اوصیاء هستیم. کوچکتر از آنم که خود را شیعه اش بنامم پس به محب بودن خود افتخار می کنم که «هر که را نسزد چنین مقامی» امید آنکه در کنار نایب بر حقش در رکابش جان نثاری کنم
نويسندگان
لینک دوستان





آوای خوش انتظار