یک جرعه انتظار

«هو العلی»

شب قدر که می‌شود دعا‌ها راه آسمان را با سرعت بیشتر طی می‌کنند. معبودت دل‌نوازی‌اش را بیشتر نمایان می‌کند.

وقتی امام عزیزت تو را «افسر جوان جنگ نرم» بنامد، در این شب باید توفیق سربازی‌ات در رکابش را از خدا بخواهی تا ظهور... و اگر دیدارش و نفسی در بیتش را نصیبت کند که دیگر نورعلی‌نور می‌شود

فردای شب قدر مشغول کارهایت هستی که صدایی در گوشت طنین‌انداز می‌شود که «کارت افطار دانشجویی آقا رو برات گرفتیم» و دیگر...

افطار دانشجویی 6 مرداد 92

وارد کوچه «اشکبوس» که می‌شوی باید با «اشک» به نیت تبرک «بوسه»‌ای بزنی بر آستانش که تو را طلبیده.

اوّل کار باید تلفن همراه را از همراهی بازداری. یعنی که «تو» را طلبیده‌اند و لاغیر. کیف را که تحویل می‌دهی حتّی اجازه نداری «مُهرت» را همراهت ببری تا در اقتدا به آقا سجده عشق به‌جای آوری. یعنی که «سبک‌بالت» می‌خواهند پس «فَاخلَع نَعلَیک...»

عطش داری. از روزه است یا برای دیدار حبیب؟؟؟ هر چه که هست با دیدن رویش آرامشی خدایی می‌یابی. چشم می‌دوزی به او. بغض گلویت را می‌فشارد و تو با چشمی اشکبار به چهره‌ی نورانی حبیبت می‌نگری. با همان بغض باید شعار بدهی و چه زیباست تجلّی شور و شعور و بصیرت و اشک.

جمال چهره‌ی تو حجت موجه ماست

باید زمان متوقف شود و تو باشی و او. و این حس مشترک است. همان‌طور که تو مشتاق دیدار اویی او نیز هر ساله دیدار با دانش‌جویان را جزء بهترین دیدارهایش می‌داند.

مجریِ دیدار از محضرش اجازه می‌گیرد تا نماینده‌های دانش‌جویان یک‌به‌یک بیایند و سخنی در حضورش بیان کنند از دغدغه‌هایشان. و نقطه تمایز دیدار دانشجویان با آقا جنس همین دغدغه‌هاست.

از فرهنگ می‌گویند و از اقتصاد. از هنر می‌گویند و علم. سیاست که صحبت همیشگی تشکل‌های دانشجویی است. از سبک زندگی اسلامی-ایرانی می‌گویند تا نظارت بر نهادهای حکومتی، از اردوهای جهادی و بی‌بی‌زهرا تا نحوه‌ی درآمد دانشگاه، از تأسیس دانشگاه تربیت معلّم قرآن تا تبعیضی که در نگاه به تشکّل‌های دانشجویی وجود دارد، از محکومیت فتنه‌گران تا همراهی با رئیس‌جمهور منتخب. از آقا تعریف اعتدال می‌خواهند. از آقا می‌خواهند برایشان نشاط دانشجویی را تبیین کند. صحبت را می‌برند به سمتی که آقا برایشان از نسبت تکلیف و نتیجه بگوید، از نسبت آرمان و واقعیت بگوید و...

و او با کمال صبوری همه حرف‌ها را می‌شنود. با لبخند پدرانه‌اش التهابات نماینده‌های دانشجویی را فرو می‌نشاند. و همین آرامش است که آن‌ها را چنان با خود می‌برد که هر چه مجری تذکّر می‌دهد برای کوتاه کردن سخن، فراموششان می‌شود. و اگر تو هم به‌جای آنان بودی دوست می‌داشتی که دقایقی بیشتر در محضر آقا باشی و مگر در طول عمرت چند بار دیگر برایت تکرار می‌شود این لحظات ناب؟؟؟

بوسه‌ی متبرک

نباید فرصت را از دست داد. باید گفت و گفت و گفت. باید در آخر به خدمتش بروند و بوسه بر دست پدرانه‌اش بزنند. البته که می‌دانند این بوسه به نیت بوسه بر دستان امام غایبشان است. حتی دست تفقّد آقا هم که بر سرشان کشیده می‌شود عطر یوسف زهرا فضای روحشان را سرشار می‌سازد.

چفیه‌ی آقا هم حکایتی دارد. بازنده آن کسی است که این تبرّکی را از دست بدهد. شاید مثل بقیه‌ی حضّار وقتی که چفیه‌ی جدید بر شانه‌ی آقا می‌اندازند از سر شوق لبخند بزنی ولی نمی‌توانی رشکی را که در دلت است برای گرفتن آن چفیه، پنهان کنی.

خوش به حال چفیه رهبری

وقتی آقا شروع به بیاناتش می‌کند، گوش جان می‌سپاری برای فرمایشاتش.

زرنگ آن کسیست که برای نیروهای تشکلّش ارمغان جمع کند از تکالیفی که آقا برای دانش‌جویان قائل است، آن‌جا که از ایران پیشرفته‌ی معنوی کد می‌دهد، آن‌جا که از فتنه‌گران و به پرتگاه بردن کشور می‌گوید، آن‌جا که به تشکّل‌ها می‌گوید برای نظارت بر مجلس بررسی راه‌کار کنند.

زرنگ آن کسیست که در میان صحبت‌های آقا برنامه‌ی تشکّلش برای سال آینده را طراحی کند. آن‌جا که از درک واقعیت‌ها برای رسیدن به ستیغ آرمانی انقلاب می‌گوید، آن‌جا که از بصیرت و جنگ روانی می‌گوید.

زرنگ آن کسیست که ایده‌ی پایان‌نامه‌اش را هم در میان صحبت‌های آقا بیابد، آن‌جا که از عمق راهبردی انقلاب اسلامی در کشورهای جهان می‌گوید، آن‌جا که در مورد آفت‌ها و ناشی‌گری‌های بیداری اسلامی صحبت می‌کند.

و زرنگ آن کسی است که...

ولی زرنگی اصلی آن موقعی است که وقتی نماز مغرب و عشاء را به مولایت اقتدا کردی هر لحظه بر خودت نهیب زنی که باید آن‌به‌آن چشم و گوشت به ولی‌ات باشد که لحظه‌ای گام از ره‌روی‌اش برنداری تا در هنگامه‌ی ظهور که بسیار نزدیک است ولی‌ات دستت را در دست امام زمان بگذارد.

وقتی بر خوان افطارش نشسته‌ای آرزوی روزی را می‌کنی که با ظهور دولت یار از «مستشهدین بین یدیه» باشی.

اَللهم احفَظ اِمامَنا الخامِنه‌ای

[ ۱۳٩٢/٥/٧ ] [ ٢:۳٦ ‎ب.ظ ] [ وارث ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

روزی «اُویس قرنی» موجب تعجب آدمیان بود که چگونه واله و شیدای معشوقی است که ندیده است. معشوقی که حبیب الله بود. و امروز ما وارثان ثارالله از پس 12 قرن که مهدی فاطمه در پرده غیبت مستور است همچون اُویس نه بلکه عاشقتر و شیفته تر از او چشم انتظار وارث همه انبیاء و اوصیاء هستیم. کوچکتر از آنم که خود را شیعه اش بنامم پس به محب بودن خود افتخار می کنم که «هر که را نسزد چنین مقامی» امید آنکه در کنار نایب بر حقش در رکابش جان نثاری کنم
نويسندگان
لینک دوستان





آوای خوش انتظار