یک جرعه انتظار

«بسم ربّ الشهید»

دیروز به دعوت سایت جلبک ستیز رفتیم برای دست‌بوسی مادر شهید حسن باقری (غلامحسین افشردی).

تعریف عظمت این مادر شهید را قبلاً شنیده بودم ولی وقتی ایشان را دیدم همچون دیگر مادران شهدا بودند که استوار و باابهت شیربچه‌های خود را روانه مسلخ عشق کرده بودند و چونان زینب کبری ندایشان این بود: «وَ مارَأَیتُ اِلّا جَمیلاً».

ایشان از فرزندشان گفتند. از تربیتش، از دوران‌های زندگیش، از درس خواندنش، از خبرنگار بودنش، از جبهه رفتن‌هایش و .....

هر آن‌چه که می‌گفتند گویی درسی بود برای ما. برای تربیت خودمان، برای تربیت فرزندانمان، برای زندگی‌مان آن‌‌طور که مثمر ثمر باشیم و برای .....

ولی از تمام صحبت‌های آن مادر شهید و برادر شهید، نکته‌ای برایم خیلی مهم بود و آن اینکه شهید باقری اصلا دست‌نیافتنی نبود. شهیدی نبود از نوجوانی هر شب نماز شب بخواند،‌شهیدی نبود که مستحباتش او را به معراج رسانده باشد.

شهید باقری آسمانی شد چون مسئولیت‌پذیر بود. مسئولیت در قبال دین خدا، اهل بیت، دنیا، ملت، انقلاب، شهدا و .....

او واقعاً غلام‌حسین بود

[ ۱۳٩۱/٩/۱٧ ] [ ٩:٥٥ ‎ب.ظ ] [ وارث ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

روزی «اُویس قرنی» موجب تعجب آدمیان بود که چگونه واله و شیدای معشوقی است که ندیده است. معشوقی که حبیب الله بود. و امروز ما وارثان ثارالله از پس 12 قرن که مهدی فاطمه در پرده غیبت مستور است همچون اُویس نه بلکه عاشقتر و شیفته تر از او چشم انتظار وارث همه انبیاء و اوصیاء هستیم. کوچکتر از آنم که خود را شیعه اش بنامم پس به محب بودن خود افتخار می کنم که «هر که را نسزد چنین مقامی» امید آنکه در کنار نایب بر حقش در رکابش جان نثاری کنم
نويسندگان
لینک دوستان





آوای خوش انتظار