یک جرعه انتظار

«بسم رب الحسین»

عاشورا نه یک روز در پس قرون است بلکه در همیشه تاریخ و هر روزه تکرار می‌شود و چه زیبا فرمودند: «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا».

یاد آن یار سفرکرده بخیر که می‌گفت: ما هر چه داریم از محرم و صفر است.

ایام محرم امسال بوته امتحانی است برای تمامی مسلمان‌ها برای کمک به فلسطینیان ساکن غزه که مظلومانه چون مولای غریبمان زیر باران تیرهای شیطان صفتان مقاومت کنند.

همان‌طور که یزید آخرین میخ‌های تابوت خود را با حمله به امام حسین (علیه‌السلام) زد، امروز نیز یزیدیان زمان با حمله به غزه و مسلمانان فلسطین آخرین میخ‌های تابوت خود را می‌زنند.

غزه

اسرائیل مصداق کامل آن غریقی است که از شدت واماندگی به هر حشیشی چنگ می‌زند. اسرائیل که در جنگ‌های 33 روزه و 22 روزه فلاکت خود را در برابر مسلمانان و شیربچه‌های حیدر کرّار به وضوح مشاهده کرده بود، این‌بار که موشک‌های حماس تا قلب تل‌آویو نفوذ کرده چنان وحشیانه به پیش می‌تازد که هر آن احتمالش می‌رود در دامی بی‌افتد که خود برای مسلمانان افکنده بود.

امید آن داریم که در این ایام محرم پیروزی خون بر شمشیر را به‌وضوح شاهد باشیم و اسرائیل را نه در 22 روز که کمتر از 11 روز به درک واصل کنیم، اگر مسلمانان جهان به حمایت همه‌جانبه از مسلمانان فلسطین بپردازند مثل ایران و مصر و ....

ألَیسَ الصُبحُ بِقَریبٍ

[ ۱۳٩۱/۸/٢٦ ] [ ۸:٥٦ ‎ب.ظ ] [ وارث ] [ نظرات () ]

«هو الحبیب»

دیروز پنجشنبه به همت سایت «جلبک ستیز» به دیدار با جانبازی از تبار عاشورائیان نائل شدیم.

جانباز احمد احمد عزیز

جانبازی که شاید دو سالی میشد که به شدت علاقه مند بودم حضوراَ خدمتشان برسم و سوالاتم را از ایشان بپرسم و درس بصیرت بگیرم از ایشان.

وقتی وارد خانه آقای «احمد احمد» شدم بعضی صحنه‌هایی که از مطالعه کتاب خاطراتشان در ذهنم مانده بود جلوی چشمانم می‌آمد. ولی آرامش عجیبی که ایشان داشتند برایم خیلی جالب بود.

آدمی که آنچنان شکنجه های تا سرحدّمرگ را تحمل کرده بود، چنان با خدا عجین بود که نشانی از عوارض هیستریک شکنجه بر وجودش نمیدیدیم. آرامش خداییشان ما را نیز آرام می‌کرد. گویی که در خانه نشسته ایم و در مقابل پدرمان زانوی ادب زده‌ایم و به صحبت‌هایشان گوش فرا داده‌ایم.

از مهربانی‌های همسر فعلی خود گفتند. همسری که بعد از آزادی آقای احمد از زندان‌‌های مخوف طاغوت به واسطه تکلیفی که از جانب خدا احساس کرده بود زندگی خود را در کنار جانبازی عاشورائی ادامه داد. به آن بانوی زینبی میگفتم: من همیشه آقای احمد را یک مسلمان واقعی میدانم ولی اجر ایمان شما اگر از ایشان بیشتر نباشد کمتر هم نیست که چنین فداکاری انجام دادید.

از خاطراتشان برایمان گفتند.

از مبارزاتی گفتند که در کنار نیروهای مخلص حزب الله و هیئت مؤتلفه داشتند. از دیداری گفتند که با امام خمینی داشت و سوالات ذهنی‌شان در مورد مبارزه برطرف شده بود.

از زمانی گفتند که با سازمان مجاهدین همکاری می‌کردند و وقتی فهمیده بودند که آن‌ها از اسلام به مارکسیست تغییر ایدئولوژیک داده‌اند از آنها روی برگردانده بود.

بخشی از صحبت‌هایشان توجهم را خیلی به خود جلب کرد، این بود که نباید در مورد مبارزین و صحبتهایی که در موردشان می‌شنویم غیرمنصفانه قضاوت کنیم. میزان‌هایی به ما دادند که اگر از ایشان نمی‌شنیدیم با نگاهی غیرمنصفانه، راحت بعضی را «خائن» می‌نامیدیم. (البته که لزوم این نگاه منصفانه را همیشه در صحبتهای امام خامنه‌ای شنیده‌ایم.)

دیدار وبلاگنویسان با جانباز احمد احمد

از امام خامنه‌ای گفتند. از خاطراتی که با «آقا سید علی» داشتند. همواره در میان کلامشان ما را به اطاعت بی چون و چرا از امام خامنه‌ای فرامی‌خواند. بارها و بارها برایشان ثابت شده بود که اگر از امر نایب بر حق امام زمان (عجّل‌الله تعالی فرجه الشریف) سر باز زنیم، چنان گرفتار بلا خواهیم شد که شاید حتی در نهایت به انحراف هم بینجامیم. حتی اشاره داشتند که نباید چون حضرت موسی در مقابل حضرت خضر باشیم، چون «ولی» آن چیزی را می‌داند که ما نمی‌دانیم.

از صحبت‌هایشان دو درس مهم را برای مبارزه گرفتم: نماز اول وقت و پیروی بی‌چون‌و‌چرا از ولایت. یعنی همان جهاد اکبر که مقدمه‌ی جهاد اصغر است.

دوست می‌داشتم بیشتر، از این اسطوره مقاومت بنویسم ولی میبینم که زبانم الکن است در مقابل بزرگواری این عزیز. فقط از ایشان خواستیم که دعای خیرشان را بدرقه راهمان کنند تا در رکاب امام خامنه‌ای (حفظه‌الله) برای انقلاب صاحب الزمان (عجل‌الله تعالی فرجه الشریف) جان‌نثاری کنیم.

[ ۱۳٩۱/۸/۱٩ ] [ ٩:٢٧ ‎ق.ظ ] [ وارث ] [ نظرات () ]

«هو الهادی»

و امروز که کون و مکان عاشقانه در زادروز میلادتان پایکوبی می‌کنند، شادی شیعیانتان نه بلکه محبان اهل سنت نیز چونان پتکی است که بر فرق سر دشمنان حضرتتان کوفته می‌شود.

و چه نیک فرمودید: «مَن هانَت عَلَیهِ نَفسَهُ فَلاتَأمَن شَرَّه» (از شرّ کسی که خودش را سبک شمارد، ایمن مباش). آنان که خاک بر خورشید فروزان حضرتتان پاشیدند همان‌هایی هستند که هیچ لحظه‌ای از عمرشان برای کرامت انسانی‌شان ارزشی قائل نبودند. پس چه توقعی می‌توان از آن‌ها داشت؟ اگر آنان چنین نکنند باید در وجودشان شک کرد.

یا هادی المضلین

و ما چه؟

ما شیعیانتان که امروز هر آنچه که از معارف امام شناسی می‌دانیم از «زیارت جامعه کبیره»‌‌ای است که شما برای نسل تشنه‌مان به یادگار نهاده‌اید.

ما افسران جوان جنگ نرم که باید واکاوی کنیم سیره حضرتتان را و جنگ نرم را از شما بیاموزیم که حتی در پادگان نظامی سامرا دست از مبارزه نکشیدید و آنچنان بودید که مادر دشمن قسم‌خورده‌تان نیز وجوهات شرعیه‌اش را به شما می‌داد تا شیعیان را تجهیز و تأمین کنید برای مبارزه برای اسلام.

ما که هر لحظه و هر روز فرج فرزند پاک شما «قائم آل محمّد» را از خدا خواهانیم و ادعایمان آن است که برای پارکابی حضرتشان آماده ایم.

آیا ما حق شیعه‌گی‌مان را ادا کرده ایم؟؟؟

مولای خوبی‌ها دستمان گیر و از این گرداب فتن روزگار به ساحل امن ظهور فرزندت رهنمونمان باش و دعایمان کن که جزء «مُستَشهَدین بَینَ یَدَیه» باشیم.

[ ۱۳٩۱/۸/۱٠ ] [ ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ ] [ وارث ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

روزی «اُویس قرنی» موجب تعجب آدمیان بود که چگونه واله و شیدای معشوقی است که ندیده است. معشوقی که حبیب الله بود. و امروز ما وارثان ثارالله از پس 12 قرن که مهدی فاطمه در پرده غیبت مستور است همچون اُویس نه بلکه عاشقتر و شیفته تر از او چشم انتظار وارث همه انبیاء و اوصیاء هستیم. کوچکتر از آنم که خود را شیعه اش بنامم پس به محب بودن خود افتخار می کنم که «هر که را نسزد چنین مقامی» امید آنکه در کنار نایب بر حقش در رکابش جان نثاری کنم
نويسندگان
لینک دوستان





آوای خوش انتظار