یک جرعه انتظار

«هو القادر»

صبح یکشنبه 12 شهریور ماه خبر یک معجزه دلمان را لرزاند

بدین وسیله از تمامی دوستان علی الخصوص همراهان عرصه سایبر که برای این‌جانب دعا نمودند تا با سربلندی رهسپار مقطع کارشناسی ارشد شوم، تشکر می‌نمایم.

دانشگاه شهیدپرور تهران

به همین مناسبت مجلس شادی‌ای در یکی از پایان هفته های پیش رو در یکی از قلل مرتفع تهران که مزین به قدوم شهدای گمنام می‌باشد، برگزار خواهد شد.

از دوستانی که درگذشته قول این مجلس شادی را از ما ستانده بودند درخواست می‌شود که به صورت کامنت یا پیامک حضور خود را در این مجلس اُنس اعلام نمایند.

وسیله ایاب و ذهاب با مدد شهرداری تهران در تمامی میادین و پایانه ها همچنین ایستگاه‌های مترو برقرار می‌باشد.چشمک

نیشخندحضور شما باعث تسلی جیب قبول‌شدگان خواهد بود.نیشخند

[ ۱۳٩۱/٦/۱۳ ] [ ٩:٢٤ ‎ب.ظ ] [ وارث ] [ نظرات () ]

«هو العالم»

بنا نداشتم در مورد اجلاس سران غیر متعهد مطلبی بنویسم ولی امروز که دیدم دکتر صالحی (وزیر امورخار کشور عزیزمان) و آقایون کناری ایشون در جلسه وزرای امور خارجه کشورهای غیر متعهد با زبان انگلیسی صحبت می‌کنند چیزی به ذهنم رسید.

کشورهای غیر متعهد یعنی کشورهایی که علیه کشورهای زورگو از جمله انگلیس و آمریکا و... متحد شده اند تا مسائلی را پیش ببرند.

اجلاس غیر متعهدها

نکته جالب اینجاست که کشورهای غیر متعهد دقیقا زبان ارتباطشان با هم زبانی است که همان کشورهای زورگو برایشان تعریف کرده‌اند یعنی همگی با زبان انگلیسی با هم صحبت میکنند تا درک واحدی از مفاهیم بیان شده داشته باشند.

نکته جالب دیگر اینکه قرار است در آینده زبان فارسی را جهانی کنیم، آن‌وقت در اجلاسی که خودمان میزبانش هستیم باید به زبان انگلیسی تکلم کنیم.

به امید آن روز که زبان استعمارگر پیر و ایادی‌اش زبان اوّل دنیا نباشد.

[ ۱۳٩۱/٦/٧ ] [ ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ ] [ وارث ] [ نظرات () ]

«هو العطوف»

خوش‌نامی قدمِ اوّل است... از خوش نامی به بدنامی رسیدن، قدمِ بعدی بود... قدمِ آخر، گم‌نامی است... طوبا للغرباء! (پیغام آقاسید گلپا به قیدارخان)

«قِیدار» آرمان‌مردی است در ذهن رضا امیرخانی. آرمان‌مردی که هر جا و هر زمان که بی‌پناه و ناامید می‌شوی خدا او را برای کمک به تو خواهد فرستاد.

قیدار معجزه نیست. موعود خداوند هم نیست. قیدار آنچنان تواضع دارد که خود را خاک پایِ عزادارانِ نوکران اباعبدالله می‌داند. با آنکه خداوند روزی بسیار به او بخشیده و چشم حسودان فاسد همه به دنبالش است ولی همچون قارون که شاید اینجا همان «شاه‌رخ قرتی» باشد طغیان نمی‌کند و با عَمله‌ی ظلم نمی‌سازد.

قیدار مردی است که همراه و همقدم آقا تختی - که قوزش نه از سنگینی مدال‌‌ها که از شدت تواضع بود - بوده. عاشق طیب (شهید) - که متاعی را ندیده خرید - و دست به سینه در خدمت آقاسید گلپا - که پاهایش در زندان پهلوی کبودِ رفاقت شد- است.

قیدار

قیدار مردی است بی‌ادعا ولی در صحنه صحنه‌ی داستان او را یک مرد خدا می‌بینی که انگار خدا او را برای مردمان اطرافش به ودیعه گذاشته است تا در دوره ظلمِ پدر و پسری که از حکومت‌داری جز تصاحب اموال مردمان چیزی نمی‌دانند به یاری مظلومان بشتابد. آقا سید گلپا را هم به عنوان قبله نمای قیدار ودیعه گذاشته تا دیگر قدمی در در این راه منحرف نشود.

قصدم شناساندن قیدار نبود چون در کتاب به راحتی میتوان او را شناخت. ولی احساسم این است که رضا امیرخانی قصدش شناساندن انسانی است که در عین اینکه در هزاره سوم زندگی می‌کند ولی خصلت های یک مسلمان مخلص را می‌تواند در خود بپروراند.

درست است که شاید بتوان بر امیرخانی خرده گرفت که چرا این همه بزرگان را که هیچ خطایی در زندگی نداشته اند رها کرده است و آدمی را به تصویر کشیده است که به قول خودش از خطایی درس گرفته و جنسش مشخص شده است، به عنوان الگو معرفی می‌کند؟ به نظرم امیرخانی نمیخواسته الگویش را دست نیافتنی جلوه دهد بلکه می‌خواسته برای عوام الگویی نشان دهد از جنس خودشان که می‌شود با توکل به خدا و نوکری در درگاه اهل بیت به مقاماتی رسید.

و البته باید دانست که مقامات بالاتر امتحانات سخت تر هم دارد و باید بتوان باز هم با توکل و توسل از آن امتحانات سربلند شد.

در پایان جمله قیدار را بازگو میکنم که داستان بر محور آن می‌چرخد: «گُنده‌نامی قدمِ اول است... از گُنده‌نامی به گَنده‌نامی رسیدن، قدمِ بعدی بود... قدمِ آخر، گم‌نامی است!»

«خوشا گم‌‌نامان! خوشا گم‌نامان!»

[ ۱۳٩۱/٦/٥ ] [ ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ ] [ وارث ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

روزی «اُویس قرنی» موجب تعجب آدمیان بود که چگونه واله و شیدای معشوقی است که ندیده است. معشوقی که حبیب الله بود. و امروز ما وارثان ثارالله از پس 12 قرن که مهدی فاطمه در پرده غیبت مستور است همچون اُویس نه بلکه عاشقتر و شیفته تر از او چشم انتظار وارث همه انبیاء و اوصیاء هستیم. کوچکتر از آنم که خود را شیعه اش بنامم پس به محب بودن خود افتخار می کنم که «هر که را نسزد چنین مقامی» امید آنکه در کنار نایب بر حقش در رکابش جان نثاری کنم
نويسندگان
لینک دوستان





آوای خوش انتظار