یک جرعه انتظار

«هو العادل»

از قدیم گفته‌اند اهمیت تاریخ به آن است که راهگشای آینده باشد. آینده ای که حالا به امروز ما مبدّل شده.

وقتی به تاریخ معاصر خود نگاهی می‌کنیم و خاطرات مبارزان قبل از انقلاب را مرور می‌کنیم می‌بینیم خیلی از مبارزین مذهبی تحت لوای «هیئت مؤتلفه اسلامی» فعالیت می‌کردند و این هیئت شبکه ای منسجم و کادربندی دقیقی برای مبارزه داشت. از شاخص‌ترین چهره‌های آن هیئت می‌توان به شهید اندرزگو اشاره کرد که در شاخه نظامی مؤتلفه بود.

ولی گاهی در کشاکش روزگار، مؤسسین این هیئت که انقلابمان را مدیون مجاهدت‌های آنانیم به دست فراموشی می‌سپاریم.

گمنامانی که چون با خدا معامله کرده بودند به دنبال سهم‌خواهی از انقلاب نرفتند و هماره در فکر راه‌گشایی برای مبارزان راه آزادی بودند. یکی از آن گمنامان روزگار، حاج آقا «مهدی احمد» بودند.

درست است که ما نسل‌سومی‌ها ایشان را نمی‌شناسیم ولی اسم «احمد احمد» را شنیده‌ایم و کتاب «خاطرات احمد احمد» را خوانده‌ایم.

 

احمد احمد برادر مهدی احمد

با مطالعه کتاب می‌بینیم از مؤثرترین افراد بر آقای احمد احمد برادرشان بوده که در کتاب با نام «حاج مهدی» او را می‌شناسیم. شاید بتوان گفت حاج مهدی، برادر کوچک‌تر را به میدان مبارزه کشاندند و همیشه در راه مبارزه به او کمک می‌کردند، مانند صدها مبارزی که ایشان بال‌های محبتشان را برای همراهی با آن‌ها گشوده بودند.

حاج مهدی آن‌چنان مبارز بزرگی بودند که گاهی با امام خمینی رابطه مستقیم داشتند و حتی برای برادر ملاقاتی با امام ترتیب می‌دهند که بتواند سؤالات فکریش را با امام مطرح کرده و تردیدها را از خود دور کند.

شاید اگر امروز ما مبارزی بزرگ چون «احمد احمد» را می‌ستاییم، حتماً باید ورای او «حاج مهدی» را بستاییم که او را چنان به وادی مبارزه کشاند که توانست شکنجه‌های تاسرحدّمرگ ساواک را تحمل کند و لحظه‌ای از تکلیفی که بر دوش خود احساس می‌کرد عقب ننشیند.

صحبت از حاج مهدی سخت است چون متأسفانه کتابی مختص ایشان نوشته نشده است، اما آن‌چه امروز مرا به سوی این نوشتار سوق داد این بود که جمعه در مراسم ختم مرحوم «مهدی احمد» شرکت کردم.

فکر می‌کردم اگر مبارزی از میان ما برود، آن‌قدر معرفت داریم که در صدا و سیما چند جمله‌ای درباره‌اش بگوییم تا نسل سوم بداند آرامش امروزش را مدیون چه کسانی است.

درست است که ایشان متواضعانه وصیت کرده‌ بودند که برایشان پرچم زده نشود ولی آیا ما هم وظیفه نداریم که پرچم ایشان را در فضای جامعه بلند کنیم؟

راضی به رضای الهی هستیم و محشور شدن ایشان با سیدالشهداء را از باریتعالی طلب می‌کنیم ولی محزون آنیم که چنان بزرگی را از دست دادیم بی‌آنکه از وجود انقلابی‌اش استفاده کرده و درس جهاد و مبارزه از محضرش بیاموزیم.

پ.ن: عکسی از ایشان در اینترنت نیافتم، پس عکس برادر کوچکتر را گذاشتم تا یادمان بیاید که ورای او باید «حاج مهدی» را ببینیم.

[ ۱۳٩۱/۱٢/٦ ] [ ٩:۱٦ ‎ق.ظ ] [ وارث ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

روزی «اُویس قرنی» موجب تعجب آدمیان بود که چگونه واله و شیدای معشوقی است که ندیده است. معشوقی که حبیب الله بود. و امروز ما وارثان ثارالله از پس 12 قرن که مهدی فاطمه در پرده غیبت مستور است همچون اُویس نه بلکه عاشقتر و شیفته تر از او چشم انتظار وارث همه انبیاء و اوصیاء هستیم. کوچکتر از آنم که خود را شیعه اش بنامم پس به محب بودن خود افتخار می کنم که «هر که را نسزد چنین مقامی» امید آنکه در کنار نایب بر حقش در رکابش جان نثاری کنم
نويسندگان
لینک دوستان





آوای خوش انتظار