یک جرعه انتظار

"بسم رب المهدی"

برای دیدن رویت دلم مهیا نیست

میان صحن دو چشمم برا ی تو جا نیست

               ز بس که خانه ی یاران به رنگ دنیا شد

               دگر برای تو جایی به غیر صحرا نیست

طبیب گونه تو درد مرا نشانم ده

کسی که درد نفهمد پی مداوا نیست

               برس به داد دل من که بی کسی سخت است

               اگر چه مثل تو مردی غریب و تنها نیست

هر آنکه عشق تو دارد همیشه آرام است

کسی که بنده یار است اسیر دنیا نیست

               شبیه صوت غریبی که روی نی میخواند

               صدای غربت ما را کسی پذیرا نیست

شفیع هر دو جهانم که همتم داده

به تار موی تو سوگند غیر زهرا نیست

[ ۱۳٩٠/٤/٢۸ ] [ ٥:٤٦ ‎ق.ظ ] [ وارث ] [ نظرات () ]

"بسم رب العلی"

به حسن خلق و وفا کس به یار ما نرسد

ترا در این سخن انکار کار ما نرسد

اگر چه حسن فروشان به جلوه آمده اند

کسی به حسن و ملاحت به یار ما نرسد

امام خامنه ای عزیز

لطف خدا به مردم دنیا ارائه شد

یکباره شوره زار زمین باغ لاله شد

پس کوچه های خاکی مشهد پر از شعف

خورشید شهر خامنه ای هفتادو دو ساله شد

[ ۱۳٩٠/٤/٢٤ ] [ ٥:٤۳ ‎ب.ظ ] [ وارث ] [ نظرات () ]

"بسم رب المهدی"

مرحوم آیت الله میرزا محمد حسن نائینی در دوران جنگ جهانی اول و اشغال ایران توسط قوای انگلیس و روس خیلی نگران بودند از اینکه کشور دوستداران امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از بین برود و سقوط کند.

شبی به امام عصر متوسل میشود و در خواب میبیند دیواری است به شکل نقشه ایران که شکست برداشته و خم شده است و در زیر این دیوار تعدادی زن و بچه نشسته اند و دیوار دارد روی سر آنها خراب میشود.

مرحوم نائینی چون این صحنه را میبیند بسیار نگران میشود و فریاد میزند:‌ خدایا این وضع به کجا خواهد انجامید؟

در همین حال می بیند که حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) تشریف آوردند و با دست مبارکشان دیوار را که در حال افتادن بود گرفتند و بلند کردند و دوباره سر جایش قرار دادند و فرمودند: اینجا (آیران شیعه) خانه ماست. می شکند، خم میشود، خطر است  ولی ما نمیگذاریم سقوط کند ما نگهش میداریم.

کتاب عطر انتظار نوشته سید محمدرضا طباطبایی نسب، ج 14، صص 150 - 151

[ ۱۳٩٠/٤/۱۸ ] [ ٧:٤٢ ‎ب.ظ ] [ وارث ] [ نظرات () ]

"بسم رب السجاد"

بنا شد اگر سائلی نان بگیرد               چه خوب است که از کریمان بگیرد

بنا شد اگر شاه نوکر بگیرد                چه بهتر که از نسل سلمان بگیرد

علی خواست تا که برای حسینش        زنی در بلندای ایـــمان بگیرد

تمام زمین و زمان را که میگشت        بنا شد عروسی از ایران بگیرد

اسیری این شهربانو می ارزد             که این خاک بوی حسین جان بگیرد

لباس مناجات را باید هرکس             شب پنجم ماه شعبان بگیرد

سید الساجدین

[ ۱۳٩٠/٤/۱٦ ] [ ٤:٤۸ ‎ق.ظ ] [ وارث ] [ نظرات () ]

"بسم رب العباس"

همره باد صبا بوی گل یاس آمد

          ز سر شوق، دل مرده به احساس آمد 

                    تا درس ادب دهد به عشاق حسین

                              یکروز پس از حسین آمد عباس

********************************

آید به جهان اگر حسین دگری

هیهات برادری چو عباس آید

*******************************

هر که را در عشق چشمی باز شد           پای کوبان آمد و جانباز شد

عباس سالار جانبازان

[ ۱۳٩٠/٤/۱٥ ] [ ٥:۱۳ ‎ق.ظ ] [ وارث ] [ نظرات () ]

"بسم رب الحسین"

سه گل روییده اندر باغ احساس             گل سوسن، گل لاله، گل یاس

گل اول امام عالمین است                   عزیز فاطمه نامش حسین است

گل دوم نگر غرق است در فضل            امید مرتضی نامش ابالفضل

گل سوم گل میعاد باشد                      امام چهارمین سجاد باشد 

امام حسین

[ ۱۳٩٠/٤/۱٤ ] [ ٢:٤۳ ‎ق.ظ ] [ وارث ] [ نظرات () ]

"هو الفتاح المبین"

دیروز جمعه بود و مراسم چهلمین روز درگذشت ناصر حجازی و به قول بعضی ها "ناصر خان" و به قول بالاترینی ها‌ "اسطوره سبز". خدا رحمتش کند. جدای اسطوره سبز گفتن بالاترینی ها عده ای از غیر بالاترینی ها نیز او را اسطوره مینامند.

جوانتر بودیم در زبان و ادبیات فارسی در مورد اسطوره ها داستان ها میخواندیم. چیزی که همیشه از اسطوره یادم هست این بود که اسطوره ها کارهایی میکنند که افراد عادی و معمولی قادر به انجام آن نیستند.

ناصر حجازی دروازه بان بزرگی بود. بارها دروازه تیم ملی فوتبال را از شکستن در برابر حریف نجات داد ولی ردای اسطورگی بر تنش برازنده نبود.

میهن پاکمان 8 سال با تمام دنیا جنگید و هزاران هزار مرد آنچنان از دروازه های این سرزمین دفاع کردند که حتی یک گل هم واردش نشد. کاری کردند که تمام جهانیان انگشت به دهان گزیدند از این شجاعت و شهامت و مردانگی. 

عده ای از آنها رفتند و عند ربهم یرزقون شدند و اسطوره شدند بر تارک ایران زمین. ولی عده ای از آن مردان مرد ماندند تا من نسل سومی ردای اسطورگی را بر قامتشان نظاره گر باشم و حظ ببرم. آنها مردان درد هستند که این سالهای پس از جنگ هر نفسشان گرمی بخش روزگارمان بود و ما درکشان نکردیم. مردانی که فقط لبخندشان را دیدیم و درد کشیدن آنها را ندیدیم. به راستی که ردای اسطورگی برازنده قامتشان است.

اسطوره هایی که هر از چند گاهی یکیشان از جمعمان کم میشود ولی مسئولان و رسانه ها به جای آنکه بدانها بپردازند بیشتر آنها را به دست فراموشی میسپارند تا بیش از پیش بر غربتشان افزوده شود.

فاین تذهبون ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

[ ۱۳٩٠/٤/۱۱ ] [ ٧:٢٩ ‎ب.ظ ] [ وارث ] [ نظرات () ]

"هو الفتاح المبین"

یک سال پیش در چنین روزی فردی از جامعه نسوان که خود را با نظر امام خامنه ای عزیز افسر جوان جنگ نرم میدانست تصمیم بر آن گرفت که در عالم نت وبگاهی بگشاید به نام نامی "بقیه الله الاعظم" و با نام زیبای "یک جرعه انتظار".

او که تا پیش از این تاریخ تجربه وبلاگ نویسی را نداشت سعیش بر آن بود که آنگونه ای ننویسد که خوانندگانش بگویند شرم باد این  سربازک را.

دوستانش هم به او لطف داشتند و گاه گاهی با نظرات خوبشان به او لطف داشتند و او را تشویق به نوشتن بیشتر دلنوشته هایش میکردند. او نیز همیشه شرمنده دوستانش بود و حالا بعد از گذشت یک سال که از لطف دوستان میگذرد بر خود واجب دید که از همگی تشکر کند و به تحکیم دوستی اش با آنان پردازد.

امید آنکه این وبگاه مورد پسند مولایمان قرار گیرد و مدیرش سالها در کسوت افسر جوان جنگ نرم بماند.

[ ۱۳٩٠/٤/۱۱ ] [ ٢:٠٦ ‎ق.ظ ] [ وارث ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

روزی «اُویس قرنی» موجب تعجب آدمیان بود که چگونه واله و شیدای معشوقی است که ندیده است. معشوقی که حبیب الله بود. و امروز ما وارثان ثارالله از پس 12 قرن که مهدی فاطمه در پرده غیبت مستور است همچون اُویس نه بلکه عاشقتر و شیفته تر از او چشم انتظار وارث همه انبیاء و اوصیاء هستیم. کوچکتر از آنم که خود را شیعه اش بنامم پس به محب بودن خود افتخار می کنم که «هر که را نسزد چنین مقامی» امید آنکه در کنار نایب بر حقش در رکابش جان نثاری کنم
نويسندگان
لینک دوستان





آوای خوش انتظار