یک جرعه انتظار

«بسم رب المهدی»

دل ما غرق ملال است بیا مهدی جان

چشم ما تنگ وصال است بیا مهدی جان

بهر نابودی ظلم و ستم و فتنه گری

آخرین جمعه سال است بیا مهدی جان

بهاران وصال خورشید و ماه

[ ۱۳٩٠/۱٢/٢٦ ] [ ٢:۳۱ ‎ب.ظ ] [ وارث ] [ نظرات () ]

«هو الصبور»

امروز رفتم به دیدار مظلومترین شهدای زنده (جانبازان اعصاب و روان).

دل شکسته بودم که شهدا مرا برای سفر به سرزمین های نور نطلبیده اند. ولی گویا تقدیر آن بود که شهدای زنده ای را ملاقات کنم که بیش از پیش مرا به راه شهدای دفاع مقدس بکشانند.

اول شوق دیدار با آنهایی که روزی آسایش و آرامششان را به خاطر امروز من از دست داده بودند مرا به آن وادی کشاند. ولی وقتی دیدمشان دیگر انگار شده بودم سربازی که رسیده به خدمت فرمانده اش و با پایِ به زمین کوبیده، چشم انتظار نصایح فرمانده ایستاده.

درست است که روحشان در جبهه شهید شده و جسمشان هر لحظه تمنای وصال دارد، ولی برای منِ نسل سومی غنیمتی است بودنشان در این دنیا. نه فقط از شنیدن خاطراتشان استفاده میکنم بلکه نَفَس قدسی و پاکشان برای من روح بخش و انرژی زاست.

بهت و تعجب همراه با بغض و اشک را در همسنگرانم میدیدم ولی باید جو را تلطیف میکردیم که نه به همراهان سخت گذرد و نه به جانبازان. بغض خودم را یارای باریدن نبود در آن جمع بهشتیان. پس شروع کردیم به صحبت کردن با آن عزیزان.

دیدار وبلاگنویسان با جانبازان نیایش

از خاطراتشان شنیدیم. آنقدر ما را محرم میدیدند که آلبومشان را نشانمان دادند. یکیشان از 2 ساعت خوابی که طی 22 روز عملیات داشت گفت. دیگری از خمپاره ای گفت که در دستش بود و چون عمل نکرده بود پزشکان جرأت نزدیک شدن به او را نداشتند. یکی از همسر و فرزندانش گفت که دوری اش را تحمل میکنند. یکی از مادرش گفت که هنوز به پرستاری از فرزند دلبندش میپردازد.

وقتی بعضی از اطلاعاتمان در مورد شهدا و جبهه و حتی نام خمپاره ها را میشنیدند سر ذوق می آمدند که بیشتر برایمان تعریف کنند. گویی که گوش شنوایی یافته اند برای سپردن این خاطرات. حتی با ضبط کردن صدایشان مشکلی نداشتند. ولی حیف که مسئولین آسایشگاه بهمان اجازه عکس برداری از چهره های معصومشان را نداده بودند.

بعضی شان رفته بودند به منزل که عید را در کنار خانواده بگذرانند. بعضی نیز داشتند مهیای رفتن میشدند. قرار بود 4-5 نفرشان عید را در آسایشگاه بگذرانند. به شوخی بهشان میگفتیم به یاد دوران دفاع مقدس برای سر سفره هفت سین «سر نیزه» و «سیمینوف» را فراموش نکنند. خوشحالم از اینکه برای لحظاتی خوشحالی را مهمان دلشان و خنده را مهمان لبشان ساختیم.

دیدار وبلاگنویسان با جانبازان نیایش 2

بیشتر از همه ی اینها آنچه که در ذهن و دلم بود شرمی بود که از تواضعشان داشتم. شرمی بود که از نگاهشان داشتم. شرمی بود که از فعالیت کم خودم در جنگ نرم داشتم ولی فعالیت جانفرسای آنان را در جنگ سخت میدیدم. 14 سال حضورشان در آسایشگاه بیشتر از همه شرمنده ام کرد. خیلی خود را کنترل کردم که سر به سنگ نکوبیدم از شرمندگی که اینان چنین فداکاری کردند در راه دین و وطن ولی من و هم نسلیانم خیلی راحت از کنار آنها و همه دغدغه های دین و وطن میگذریم.

ره آورد این دیدار برایم بیداری بیش از پیش برای فعالیت بود و تصمیمی قاطع برای جهاد علمی بیشتر و حضور بیشتر در عرصه جنگ نرم در دفاع از دین و مذهب و وطنم جمهوری اسلامی ایران.

[ ۱۳٩٠/۱٢/٢٤ ] [ ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ ] [ وارث ] [ نظرات () ]

بسمه تعالی

نفس این روحیه، مطالبه‌گرى و نشاط، همان چیزى است که جوان امروز ما به آن احتیاج دارد.

(مرداد 90، رهبر انقلاب اسلامی امام خامنه‌ای)

چندی است شاهد برخوردهایی جزمی و نابخردانه در عرصه‌ی اینترنت هستیم. برخوردهایی توجیه نشده و غیر منطقی که دامنگیر بسیاری از فعالان سایبری خدوم و متعهد شده است. سایت‌هایی نظیر صراط‌، تریبون، خبرنامه دانشجویان ایران، بی‌باک، 598، و تریبون مستضعفین. همچنین اخبار بازداشت افرادی چون آقای ذاکری، و آقای نیلی، که از جمله‌ی نویسندگان متعهد کشور بوده و به ترتیب مشغول به خدمت در نشریه نه دی، و سایت رجانیوز بوده‌اند، نیز مایه‌ی تعجب بسیاری از فعالان عرصه‌ی نبرد سایبری شده است.

ما نسل جوان و فعالان سایبری آزاد و مستقل کشور، فارغ از ذکر سوابق ارزشمند برخی از این سایت‌ها در دوران فتنه‌ی پس از انتخابات 88، تنها چند سوال را مطرح می کنیم و از مسئولین امر انتظار پاسخگویی داریم.

1- اول آنکه چرا در کشوری که بسیاری از جوانان آن، به صورت خودجوش و از روی دغدغه، مشغول فعالیت فکری و تولید محتوا در عرصه‌ی نبرد سایبری هستند، از این پشتوانه‌ی فکری در تصمیم‌گیری‌های کلان مربوط به این حوزه استفاده نمی‌شود و بعضاً تصمیماتی گرفته می‌شود که آشکارا به جریان این نبرد مقدس لطمه وارد می‌کند؟ آیا بهتر نیست به این قشر جوان و اندیشمند، اندکی بیشتر اعتماد کنیم؟!

2- آیا طبق قانون، قبل از مسدود نمودن یک سایت، نباید مدیران آن سایت را از مشکلی که در سایتشان منجر به این تصمیم شده است مطلع کنید؟!

3- آیا مسدود نمودن یک سایت، آن هم بدون اطلاع قبلی، و یا اطلاع رسانی عمومی در رابطه با علل انسداد آن، به اعتماد عمومی لطمه وارد نمی‌کند؟! آیا اصولاً تصمیم‌گیران این عرصه، ارزشی برای این اعتماد عمومی قائل هستند؟!

4- چه تضمینی وجود دارد که در مسدود نمودن سایت‌ها و خبرگزاری‌ها، سلیقه‌های شخصی و یا جریان‌های حزبی دخیل نباشند؟ آیا نباید در این زمینه شفاف‌سازی لازم انجام شود؟

5- آیا نباید نوع تخلفات منجر به مسدود شدن سایت‌ها پیشاپیش اطلاع‌رسانی شود؟
به طور خاص علت مشترک انسداد سایت‌های تریبون مستضعفین، صراط، بی‌باک و امثالهم چه بوده؟ آیا انتقاد به یکی از مسئولین عالی نظام مستوجب چنین برخوردی است؟ آن هم در نظامی که رهبر آن به صراحت مردم را دعوت به انتقاد از خویش، و مسئولین را دعوت به پذیرش ضعف‌هایشان می‌کند؟!

آیا انتقادی که به یکی از مسئولین نظام در این سایت شده، بیش از انتقادهای فراوانی بوده است که به دولت نهم و دهم شده است و هیچ برخوردی بر علیه آن اتفاق نیفتاده است؟! آیا علت این اعمال محدودیت‌ها حفظ نظام است؟ به نظر می‌رسد اینگونه محدودیت‌ها تنها به بدنه‌ی جامعه لطمه می‌زنند و خود باعث ناامیدی نسل جوان، از دست دادن نشاط، و ناامیدی از مطالبه‌گری خواهند شد. نباید وجود دشمن بیرونی موجب شود از اصلاح درون‌گفتمانی بپرهیزیم.

ما فعالان سایبری، نمی‌توانیم نسبت به مطالبات جدی خود در زمینه‌ی عدالت‌خواهی، آرمان‌خواهی و حق‌طلبی، سستی و کوتاهی از خود نشان دهیم. چرا که رهبر ما حضرت امام خامنه‌ای ما را دعوت به دوری از محافظه‌کاری و استمرار مطالبه‌گری نموده است. حتی اگر ثمره‌ی این مطالبه‌ی جدی، از مسدود شدن وبلاگ‌های خودمان باشد.


والسلام علی من التبع الهدی

[ ۱۳٩٠/۱٢/٢۱ ] [ ٩:۳٩ ‎ب.ظ ] [ وارث ] [ نظرات () ]

«هو العادل»

حدود چهارده ماه پیش بود که خبر فیلتر شدن سایت «قطعه 26» شوکه مان کرد آن هم به خاطر نامه ای که به رئیس قوه قضائیه نوشته بود. شوکه از آن جهت که تا آن روز عادت داشتیم که سایت های مخالفان نظام را فیلترشده ببینیم. ماجرایش را در این پست نوشتم.

در این یک ساله اخیر خیلی از وبلاگ ها و سایتهای ارزشی که هر کدام نقش عمار رهبری را در این فضا بازی میکنند فیلتر شده اند و کارشان به دادگاه و بازداشتگاه هم کشیده شده است از جمله راه دیگر، نارنجک، تریبون مستضعفین، دوئل، آینده از آن حزب الله و عکاس مسلمان و .....

مدتی است باخبر شدیم که سایت جلبک ستیز هم به خاطر نامه ای که به رئیس قوه قضائیه نوشتند و در آن از لحنی طنزگونه برای رساندن پیامشان استفاده کرده اند فیلتر شدند و فقط وبلاگ جلبک ستیز در حال حاضر فعال است.

نمیدانم این صحبت ها را باید بگویم یا نه. ولی به خاطر لبیک به ندای «أین عمار» امام خامنه ای ملزم هستم که بیان کنم. که اگر ما دلسوزان نقد منصفانه نکنیم فضا را برای نقد غیرمنصفانه دشمن باز گذاشته ایم.

اگر آن روز مدیر سایت جلبک ستیز به این اعتراض داشت که چرا قوه قضائیه به فرزندان آقای رفسنجانی سخت نمیگیرد، سزاوار این نبود که مشمول قانون فیلترینگ شود و نیازی نبود که قوه قضائیه این طور برخورد تندی بکند. در عوض این قوه میتوانست با روی گشاده و سعه صدر در برابر این عمار امام خامنه ای ظاهر شود و اشتباه ایشان را تذکر دهد. نباید به راحتی تمام کارهای خوب این سایت را در برابر هجمه های دشمن نادیده میگرفت و فقط و فقط به خاطر یک متن سریعا کار را به شکایت و دادگاه میکشاند و سایت را فیلتر میکرد.

وقتی مسئولین فضای سایبر از این وبلاگ به خاطر مبارزاتی که با جریان های فتنه داشته است و نیز به خاطر برنامه های خیری که در هماهنگی وبلاگنویسان ارزشی در دیدار با جانبازان جنگ تحمیلی داشته است، تقدیر میکنند و جایزه میدهند موجبات شگفتی است که به همین راحتی این سایت را فیلتر کنند و دل دشمنان را شاد نمایند.

ما یعنی وبلاگنویسان ارزشی که همیشه در فضاهای مجازی و غیر مجازی از عناصر و ارکان نظام اسلامیمان با قلم و زبان و عملمان دفاع میکنیم توقع آن را داریم که اگر گاهی ایرادی را از آنها میبینیم و بهشان گوشزد میکنیم (چرا که این را مولایمان امام خامنه ای از عمارهایشان خواسته اند)، با ما آنچنان که با دشمنان رفتار میشود، رفتار نکنند و سخنمان را از سر دلسوزی بپذیرند و پاسخمان دهند.

در پایان یادآور میشوم همانطور که امام علی (علیه السلام) در نهج البلاغه فرموده اند: «اگر بدین شمشیرم بر بینی مرد باایمان زنم که مرا دشمن گیرد، نگیرد، و اگر همه جهان را بر منافق ریزم تا مرا دوست دارد، نپذیرد، و این از آن است که قضا جاری گشت و بر زبان پیامبر امّی گذشت که فرمود: ای علی! مؤمن تو را دشمن نگیرد و منافق دوستی تو نپذیرد»، امروز نیز وبلاگنویسان ارزشی اگر بارها و بارها هم از سوی قوه قضائیه فیلتر شوند باز هم دست از حمایت سید علی و انقلاب اسلامی برنخواهند داشت و باز هم با همان دستهای بسته به فعالیت های خود به عنوان عمارهای امام خامنه ای ادامه خواهند داد.

پس بیاییم با آنها مهربان تر و ملایم تر برخورد کنیم.

جنبش رهایی جلبک ستیز

 

پی نوشت: از وبلاگ فصل انتظار ممنونم که در راه همبستگی وبلاگنویسان این جنبش حمایتی را آغاز کردند. باشد که مثمر ثمر افتد.

[ ۱۳٩٠/۱٢/۱٧ ] [ ٦:٢٢ ‎ب.ظ ] [ وارث ] [ نظرات () ]

«هو الجمیل»

برشی از یک مثنوی بلند در تکریم حجاب و عفاف

«فاطمه» با دست خود بر گل نوشت
«مقنعه» دارند گلهای بهشت

چهره گل از نظر پوشیده است
«چادر» عصمت به خود پیچیده است

زن کرامت می کند احساس یاس
عشق زیبا می شود در این لباس

گرچه سهل و ساده باشد مثل آب
درک باید کرد معنای «حجاب»

بهره ای از باغ بینایی ندید
هر که زن را دید و زیبایی ندید

حسن زن روشن چو گل در گلشن است
حسن کلی «هو»ست جزءاش در «زن» است

بر «حجاب» خویشتن دل باخته است
عشق هم «چادر» به سر انداخته است

هر زمانی وقت «عصمت» کوشی است
فرصت زیبای «چادر» پوشی است

چیست گل: زن- عطر ریزد «عفت»اش
نیست زیبای زن جز «عصمت»اش

بر نگاهم داغ بینایی نگر
گلشن عشق است زیبایی نگر

گل: زن است و زن:گل و گل طاهر است
«عصمت» زن در «حجاب»اش ظاهر است

خواهرم! در «عصمت» و «عفت» بکوش
بهترین گل می شوی «چادر» بپوش

«مقنعه» زیبنده بر روی همه ست
«مقنعه»، «چادر» حجاب «فاطمه» ست

«چادر» تو چون لباس شبنم است
یادگار حضرت گل، «مریم» است

غنچه را از حسن خود جوشانده ای
برگ گل بر جسم خود پوشانده ای

چادرت تن دور از آتش کرده است
«حضرت زهرا» سفارش کرده است

نیست بهر عصمت «چادر» کفاف
با نگاهت حفظ کن درس «عفاف»

خواهرم! کاری خدایی می کنی
با «حجاب»ات پارسایی می کنی

کوچه ها از چشم «نامحرم» پر است
حافظ گل در خیابان «چادر» است
حجاب چادر
خواهرم! از دین «وقار» آموختی
با «حجاب» خود «ثواب» اندوختی

در ثواب «چادر» تو صد صواب
اسلحه بر قامتت باشد «حجاب»

چشم «نامحرم» ترا هرگز ندید
«چادر» تو حافظ خون «شهید»

دیده ام در متن شب رنگین کمان
ماه را «چادر» به سر در آسمان

غرق عصمت- غرق زهد و عفت اند
«بانوان شیعه» شعر خلقت اند

خواهرم! احساس را چون یاس کن
یاس را شرمنده از احساس کن

فاش- زیبایی مکن بهر همه
ای گل سرخ بهشت «فاطمه»

کشف زیبایی ست کاری اعظم است
این هنر مخصوص چشم «محرم» است

ای برای «حضرت زهرا» کنیز
مادر من- خواهر من- ای عزیز

شعر «عصمت» را سرودی بیت- بیت
با «حجاب» خود برای «اهل بیت»

چونکه «لحن» ات نیست واضح در خطاب
عطر «مسجد» می دهی بوی «گلاب»

گر که جهل است و خطا، خبط، اشتباه
«بی حجابی» هست «بیماری»، گناه

مثل گل در روضه «اسلام» باش
خواهرم! با «زهد» خود «خوشنام» باش

آنچه را مومن ثوابی بهتر است
«امر معروف» است و«نهی از منکر» است

توصیه از «دین» و «توشیح» از امام
«آمران حق» همه «خیرالانام»

این ترانه نغمه هر بلبل است
بانوی «ایرانی» و «شیعی» گل است
«شجاع الدین ابراهیمی»
پی نوشت: ممنون از وبلاگ آچارکشی سیاست که این شعر رو گذاشتن و یادآوری کردن که ما هم باید برای حجاب و چادر کاری کنیم.
 
[ ۱۳٩٠/۱٢/۱٥ ] [ ٩:٥٢ ‎ب.ظ ] [ وارث ] [ نظرات () ]

«هو الفتاح المبین»

هر روز دشمن با رنگی مشکل دارد

یک روز با رنگ سبز لباس سپاهیانمان

یک روز با رنگ خاکی لباس بسیجیانمان

یک روز با رنگ سرخ خون شهدایمان

یک روز با رنگ زرد کیک نیروگاه های هسته ایمان

یک روز با رنگ مشکی چادرهایمان

و امروز با رنگ آبی سرانگشت هایمان

هر رای تیری به قلب دشمن

پی نوشت: ان شاء‌الله برای موفقیت کاندیدای اصلح و کوری چشم دشمنان  اسلام و قرآن امروز و فردا 40 سوره فیل قرائت بفرمایید.

[ ۱۳٩٠/۱٢/۱٢ ] [ ٦:۱۸ ‎ب.ظ ] [ وارث ] [ نظرات () ]

«هو الصبور»

امروز به دور از هیاهوی انتخابات و جنجال های سیاسی قدم گذاشتیم به خانه شیرزنی از نسل زینب کبری. خانه اش فضای کربلای ایران را برایمان تداعی میکرد. آرامشی را در جوار این جانباز یافتیم از جنس آغوش مادر. مادری کرد برایمان چونانکه در جبهه ها برای هزاران رزمنده و مجروح و شهید مادری میکرد.

امروز با دعوت و هماهنگی مدیر وبلاگ «جلبک ستیز» رفتیم به دیدار خانم «امینه وهاب زاده» جانباز شیمیایی جنگ تحمیلی.

خانم وهاب زاده جانباز شیمیایی

نمیدانم از ریه های خسته اش بگویم یا تاولهایی که یادگار از گاز خردل داشت در عملیات والفجر1. شاید اگر از پای مجروحش بگویم درکش راحت تر باشد، شاید هم بهتر باشد خاطره اش را از وقتی بگویم که بعد از به هوش آمدنش متوجه شد که مدتی را در سردخانه معراج شهدا گذرانده و ناگهان متوجه زنده بودنش شده اند.

نه بهتر آن است که از روح بلندش بگویم: از رشادتهایش، از مقاومتهایش در شکنجه گاه های ساواک، از صبوری اش در زندان های عراق، از شجاعتش در پرستاری زنان و کودکانی که شهرشان در اوایل جنگ تحمیلی سقوط کرده بود و تانک های عراقی در شهر پرسه میزدند،‌ از مهربانی اش با رزمندگان و مجروحان در جبهه های نبرد حق علیه باطل، از شهامتش در شکار تانک عراقی و از هزاران هزار خصیصه ای که به فضل الهی مختص خودش بود.

از آنجا که میدانم زبان چون منی کوچکتر از آن است که حق این بزرگی را بجای آورد بهتر است هیچ نگویم و فقط شرح مختصری از این بانوی گرامی بدهم.

دیدار دوستان ارزشی نت با خانم وهاب زاده

خانم وهاب زاده که در جبهه ها به نام خانم «عرب زاده» مشهور بود از اهالی شهر عشق، کاظمین بود. در جوار امام کاظم بود و از او صبوری را آموخت. نوجوان بود که شهید «بنت الهدی صدر» او را به کارهای مبارزاتی فراخواند. بارها به زندانهای عراق رفت و آزاد شد. بار آخر که دیگر وضعش بحرانی شده بود صلاح را در آن دید که ترک دیار کند و به ایران بیاید و مبارزاتش را تحت لوای انقلاب اسلامی ایران و تحت رهبری امام خمینی ادامه دهد. سنش کم بود که با آیت الله خمینی دیداری کوتاه داشت ولی همیشه و بعد از پیروزی انقلاب آرزوی دیداری مجدد با امام خمینی را داشت ولی هیچگاه فرصتی دست نداد و به گفته خودش دعا کرده بود که بعد از دیدار با امام خمینی به لقاء‌الله بپیوندد. شاید حکمت عدم دیدارش هم همین بود و خداوند میخواست دعایش را مستجاب نکند و او را ذخیره ای نگه دارد برای نسلهای آینده که پیام انقلاب و دفاع مقدس را به خیام تشنگان این قرن و این نسل برساند.

او که بارها و بارها به جماران رفته بود و نامه های محرمانه را از جبهه برای امام خمینی آورده بود هیچگاه به محضر امام خمینی نرسید و نامه ها را به واسطه حاج احمد خمینی به امام میرساند. از خاطراتش گفت که نامه های محرمانه را از جبهه به دفتر ریاست جمهوری می آورد. نمیگویم خاطرات خوبی از نخست وزیر دوران جنگ نداشت ولی خودش از خاطره بدش برایمان تعریف کرد.

از خاطرات شیرین دفاع مقدسش گفت. از همراهی اش با شهید چمران و شهید همت گفت. از کودکی گفت که در جنوب به دنیا آورده بود و کودک و مادر را به پدرشان سپرده بود و رفت به مجروحین دیگر کمک کند، و بعدها پدر آن کودک را دیده بود که به دنبال خانم عرب زاده ای میگشت که همسر و فرزندش را از مرگ نجات داده. از همسرش گفت که در مبارزاتش مانعش نشده بود و تا جایی که میتوانست کمکش میکرد. از فرزندش گفت که دوری مادر را تحمل میکرد تا مادر به رسالتش بپردازد.

در این دیدار یکی از جانبازان عزیز دیگر که از آشنایان خانم وهاب زاده بود به نام آقای «حسن شریف» نیز مجلس ما را با خاطرات دفاع مقدس مزین کردند. عذرخواهشانم که در این مجال از ایشان خیلی یاد نکردم و به خانم وهاب زاده پرداختم.

خلاصه که هر چه بگویم از این بزرگ بانو کم گفته ام. فقط توصیه ی طلایی اش را بازگو میکنم که ما را و همه جوانان انقلابی را به تابعیت محض از ولایت فقیه و امام خامنه ای دعوت کرد تا از انحرافات زمانه در امان بمانیم و جامعه را به سمت اسلام ناب محمدی سوق دهیم.

[ ۱۳٩٠/۱٢/٧ ] [ ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ ] [ وارث ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

روزی «اُویس قرنی» موجب تعجب آدمیان بود که چگونه واله و شیدای معشوقی است که ندیده است. معشوقی که حبیب الله بود. و امروز ما وارثان ثارالله از پس 12 قرن که مهدی فاطمه در پرده غیبت مستور است همچون اُویس نه بلکه عاشقتر و شیفته تر از او چشم انتظار وارث همه انبیاء و اوصیاء هستیم. کوچکتر از آنم که خود را شیعه اش بنامم پس به محب بودن خود افتخار می کنم که «هر که را نسزد چنین مقامی» امید آنکه در کنار نایب بر حقش در رکابش جان نثاری کنم
نويسندگان
لینک دوستان





آوای خوش انتظار