یک جرعه انتظار

« بسم رب الزهرا »

از عرش آمدی و زمین آبرو گرفت

باید برای بردن نامت وضو گرفت

          اشک شما عذاب بهشت است، خنده کن

          لبخندت آفتاب بهشت است، خنده کن

دنیای ما نبوده برازنده شما

هجده نفس زمین شده شرمنده شما

فاطمیه

[ ۱۳٩٠/۱/٢٧ ] [ ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ ] [ وارث ] [ نظرات () ]

« هو الفتاح المبین »

یه روز یه تاجری ورشکست میشه. میره حرم امام رضا که از آقا کمک بخواد. میبینه که یه روستایی داره با امام رضا مناجات میکنه. تاجر صبر میکنه که روستایی کارش تموم شه بعد با امام رضا مناجات کنه ( آخه فکر میکرد که امام رضا مثل خودشه که باید یه نفر یه نفر باهاش صحبت کنن). هر چه که منتظر میشه میبینه کار روستایی تموم نمیشه. گوش میده ببینه که چی میگه. متوجه میشه که به خاطر ١٠٠٠٠ تومان داره از آقا کمک میگیره. تاجر به روستایی میگه بیا این ١٠٠٠٠ تومان رو بگیر و برو بذار من هم با آقا مشکلم رو در میون بذارم.

این داستان رو گفتم تا به یادمون بیارم که بعضی از ما هم همینجوری با آقا مناجات میکنیم. داریم با آقامون مناجات میکنیم و ظهور آقا رو برای حاجات دنیاییمون میخوایم.

میخوام بگم که اگه آقا رو فقط برای حاجات دنیاییمون بخوایم و برای این حاجات از خدا ظهورشون رو بخوایم تا در زمان بعد از ظهور حاجتمون برطرف بشه. آقا میتونه به راحتی در پس پرده غیبت واسطه فیض الهی بشه و حاجت ما رو مرتفع کنه و باز هم در پرده غیبت بمونه چون هنوز ما حضرت رو به خاطر آنچه که باید بخوایم نخواستیم. نمیگم برای حاجات دنیاییمون به آقا متوسل نشیم چون حتی باید نمک غذامون رو هم به واسطه ائمه از خدا طلب کنیم. ولی میگم که باید انتظارمون در جهت درست باشه. با نیت درست و با داشتن چشم انداز صحیح از جامعه ی بعد از ظهور باید هر لحظه فرج حضرت رو از خدا بخوایم. 

به امید انتظار عالمانه و فعال .......

[ ۱۳٩٠/۱/٢٥ ] [ ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ ] [ وارث ] [ نظرات () ]

« هوالحاکم »

امروز به اتفاق دانشجویان دیگه رفتیم برای تجمع جلوی سفارت عربستان به منظور اعتراض به سیاست های کثیفش در رابطه با مردم مظلوم بحرین.

تجمع مقابل سفارت

برنامه نزدیک ساعت ۶ بعد از ظهر نزدیک سفارت شروع شد و اندکی مسیر رو پیاده رفتیم تا رسیدیم به سفارت که نیروهای خدوم انتظامی البته از نوع ضد شورش اونجا چشم انتظار ما بودن. ابتدا آرام ایستادیم و شعار دادیم تا با تکمیل شدن جمعیت مراسم با قرآن شروع شد. باز شعار دادیم از جمله: « الشعب یرید اسقاط آل سعود»، «الموت لآل سعود»، «الموت لآل خلیفه»، «یا ایها المسلمون‌ اتحدوا اتحدوا»، « بحرین بیدار است از آمریکا بیزار است»، و .... و طبق رویه ثابت تجمعات دانشجویی نماینده های تشکل های مختلف شروع کردن به خواندن بیانیه.  قسمت عمده بیانیه ها محکوم کردن عربستان و دول غربی بود و درخواست قطع رابطه دولت ایران و عربستان سعودی که ان شاء الله این اتفاق مبارک بیفته و التماس آل سعود رو در مقابل ایران نظاره گر باشیم.

شعار دادن

باز هم طبق رویه نامعقول، بعضی از آقایون هیجانی میشدن و در حین خواندن بیانیه پیشروی به سمت ماموران ضدشورش رو آغاز میکردن و باعث ایجاد تشنج میشدن. این به نظرم کار خوبی نبود که با نیروهای خودی درگیر بشن به خاطر تنفری که از عربستان دارن. خلاصه به خاطر همین هیجانات و درگیریهای بیمورد، مسئولین برگزاری،مراسم رو زود تمام کردن تا برای دوستان مشکلی پیش آمد نکنه. حتی بعضی از تشکل ها نتونستن بیانیه هاشون رو بخونن. 

تشنج

قسمت جالب قضیه جایی بود که دوستان وسط رو خالی کردن تا پرچم آمریکا رو آتش بزنن ولی از بد حادثه هر بار که پرچم رو آتش میزدن، سریع خاموش میشد. خیلی جالب بود. به بغل دستیم گفتم که: « به خواست خدا پرچم آمریکا آتش نمیگیره» خندهخنده تا اینکه بالاخره بیخیال آتش زدنش شدن. البته از لحاظ علمی اگه بررسی بشه چون نفت یا بنزین در دسترس دوستان نبود پرچم آتش نمیگرفت و سریع با باد خاموش میشد. البته بعدها مواد مشتعل کننده در دسترس بچه ها قرار گرفت چون حتی تونستند که تعدادی گل آتش درست کنند و به حیاط سفارت عربستان پرتاب کنن همراه سنگهایی که پرتاب میکردن. (‌البته این قسمت باید سانسور میشد ولی خب چه کنم که قلمم جز بر واقعیت نمیچرخه ناراحت)

آتش افروزی

کار جالب دیگه ای که دوستان دانشجو انجام دادن این بود که قسمت «‌لا اله الّا الله و محمد رسول الله» رو از پرچم عربستان خارج کردن به نشانه اینکه دولت این کشور برای این جملات اهمیتی قائل نیست و خلافش عمل میکنه. و همچنین اعلام میکردن که باید نام این خیابان به «شهدای بحرین» تغییر داده بشه.

پرچم سوراخ

امروز با یه دانشجوی بحرینی آشنا شدم که خانواده اش در بحرین هستن و خودش اینجا درس میخونه. بعد از اینکه با هم دوست شدیم و خواستیم تبادل شماره کنیم توی موبایلش خبر آزادی عموش از زندان آل خلیفه رو خوند. آنچنان هیجانی شد که خدا را شکر کرد و برای لحظاتی در آغوش من اشک شوق میریخت. برام مسجّل شد که به درستی امروز برای این تجمع در حمایت از برادران و خواهران بحرینی خودم اومدم. و به عینه دیدم که او نیز من رو خواهر خودش میدونه و این چنین با من احساس صمیمیت میکنه. بهم گفت که دعا کنم تا دایی و پس عمه اش هم از زندان آزاد بشن. الهی آمین.

در ادامه متن بیانیه ای که نوشته بودیم و قرار بود که پشت تریبون قرائت کنم رو میارم. البته گفتم که به خاطر هیجانات افراطی عده ای از دوستان فرصت نشد که بنده این بیانیه رو قرائت کنم. ناراحت اللهم ارزقنا بصیرت.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/۱/٢٢ ] [ ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ ] [ وارث ] [ نظرات () ]

« هو الحق »

عاقبه للمتقین

[ ۱۳٩٠/۱/٢٢ ] [ ٢:٢٦ ‎ق.ظ ] [ وارث ] [ نظرات () ]

« بسم رب الزینب»

ستاره آسمونه

          عمه صاحب زمونه

                    محرم راز حسنه

                              خواهر اربابمونه

من اویم که با حسین، خانه ی خدا را طواف کردم و در عرفات عشق خدا، دعای عرفه خواندم. هم او که حج نیمه تمام حسین را تا بیابان های کربلا احرام وفاداری پوشیدم. و ترانه بهشتی «صبراً علی قضائک، لا معبود سواک» را با او، در تمام آسمان تسبیح گفتم. از خیمه تا قتل گاه، هفتاد بار «سعی صفا و مروه» رفتم و با بریدن دل از پسرانم، «تقصیر»‌ کردم. من بودم که حج نیمه تمام حسین خدا را، در گودال  قربان گاه، به تکبیر «اللهم تقبل هذا القربان من آل محمد (صل الله علیه و آله)» با قربانی کردن برادر، تمام کردم.

میلاد حضرت زینب

 

[ ۱۳٩٠/۱/۱٩ ] [ ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ ] [ وارث ] [ نظرات () ]

«‌ هو العالم »

« امامت و رهبری» نام یکی از کتابهای استاد شهید مرتضی مطهری هستش که به نحو قابل قبولی به بیان مسئله امامت پرداختن. در این کتاب مسئله امامت رو به صورت مبسوط توضیح میدن و میفرمایند که رهبری حکومت یکی از وظایف امامت هستش. جایی که نقطه افتراق شیعه و سنی هستش همین درک فرق امامت با رهبری هستش.

این کتاب شبهات رو به خوبی پاسخ میده. شبهاتی که امروزه هم برای نسل من مطرحه. وقتی که این کتاب رو میخوندم به این فکر میکردم که اگه این شبهات پاسخ داده بشه به راحتی میشه مسئله ولایت فقیه رو برای عده ای که باهاش مشکل دارن حل کرد. برای همین لازم دیدم که بیام و اسم این کتاب رو توی وب بنویسم. توضیح زیادی نمیدم در موردش فقط همین که برای کسب بصیرت کتاب خوبیه و لازمیه.

پ.ن: قرار بود نیام تا آزمونم تموم نشده ولی دیدم من که وقتی کتابی میخونم در موردش توی وب مطلب میذارم حیفه که کتابی رو که برای آزمون میخونم رو اینجا نیارم. احتمالا کتابهای بعدی رو هم معرفی میکنم اینجا

[ ۱۳٩٠/۱/۱٧ ] [ ٤:٢٦ ‎ب.ظ ] [ وارث ] [ نظرات () ]

آقا و جهاد اقتصادی

هفتاد و یک سال است خیلی ها نمی فهمند 

عشق تو را این جوجه لیلی ها نمی فهمند

هم صحبت چاهی و امید فرج هم نیست

وقتی تو را حتی کمیلی ها نمیفهمند

          هفتاد و یک سال است داری درد می بینی

          حتی در اوج فتنه دست آورد می بینی

          در نهروانی، هر چه میگویی نمی فهمند

          در پیش رویت لشکری نامرد می بینی

با ما مدارا میکنی در بی حواسی ها

غم می خوری حتی به حال عمروعاصی ها

یک مشت موش فربه هر شب خیس مِیدانند

تا خرده میگیری به این دشمن هراسی ها 

          هفتاد و یک سال است داری فجر می بینی

          در پیروی از استقامت اجر می بینی

          انگار اینجا بیشتر از دیو و دد داری -

          از نامه های اشعری ها زجر می بینی

نیرنگ ها رو میشود اینجا ولی کم کم

دارد مجسم میشود حال علی کم کم

دارد میان مکر این امواج رنگارنگ

در شهر ما مُد میشود دریادلی کم کم

          آنها که یکسر ادعاشان دین احمد شد

          بدگویی از اسلام در منشورشان رد شد 

          آنقدر بر جهل و جدل اصرار ورزیدند

          فرجام آن توهین به آیین محمد شد

باید تمام مارهای آستین را کشت

جراره های خفته در زیر زمین را کشت

از تیغ باید بگذرند این گرگ ها باید

هم ناکثین، هم مارقین، هم قاسطین را کشت

          آرام می گیرم به امید شب موعود

          تا بشنوم شعر رهایی از لب موعود

          تا نایب روح خدا همراهمان باشد

          هرگز نمی افتیم از تاب و تب موعود

پ. ن: میخوام یه مدت نباشم تا درس بخونم برای امتحانم. خوبی و بدی دیدید از ما حلالمون کنید. برام دعا کنید تا از این امتحان سربلند بیرون بیام

 

[ ۱۳٩٠/۱/۱٥ ] [ ٧:٥٦ ‎ب.ظ ] [ وارث ] [ نظرات () ]

«هو الحق»

سیزده آن روز که مردم همه آن را به در کنند

من خود آن سیزدهم کز همه عالم به درم

[ ۱۳٩٠/۱/۱۳ ] [ ۸:٢٧ ‎ق.ظ ] [ وارث ] [ نظرات () ]

«هو الفتاح المبین»

امروز بعد از مدّت مدیدی فرصت کردم با دوستان برم تپه نورالشهداء‌ کولکچال. اولین عید دیدنی بدون خانواده. خیلی خوش گذشت. مخصوصا وقتی موقع نماز ظهر کنار شهدا باشی و توی اون سرما رو به قبله بایستی و تهران سمت چپت باشه ولی هیچ اهمیتی نداشته باشه برات و فقط و فقط به مکه و مسجد الحرام فکر کنی و انتظار روزی رو بکشی که بشنوی از سمت قبله یه صدای نازنینی میگه: «انا المهدی». مهم اینه که بالای اون کوهها یاد مهدی زهرا بیفتی و زیارت آل یاسین رو همراه با شهدا زمزمه کنی.

یه چیزی که امروز و حتی قدیمتر ها اذیتم میکرد این بود که چرا بچه های مذهبی و ارزشی خیلی توی این مکانها دیده نمیشن و ما باید شاهد افراد غیر مذهبی باشیم. بابا خدا این کوهها رو مسخر کرده برای ما. اون وقت ما یه زحمت به خودمون نمیدیم که بریم توی این کوهها و اونها رو مزین به قدوم حزب الله کنیم. نمیگم نمیریم ولی خب کم میریم دیگه. حالا امروز عید بود قبلا هم که من میرفتم بچه های مذهبی رو کم میدیدم اونجا. آخه بابا ما ها باید این جور جاها رو پر کنیم تا نشه پاتوق برای یه عده که بخوان هر کاری رو اونجا انجام بدن. تا کی میخوایم این جور جاها رو خالی بذاریم براشون. اون از جاده چالوس. اون از پیست اسکی. اون از کوه. اون از هزار جای دیگه. خلاصه که انقدر داریم خودمون رو میکشیم کنار که اونها همینجوری دارن سند خیلی حاها رو به نام خودشون میزنن.

مواظب باشیم فردای روز که آقامون ازمون بازخواست کرد بدونیم چه جوری  جوابشون رو بدیم  .......................

[ ۱۳٩٠/۱/٥ ] [ ٩:۱٥ ‎ب.ظ ] [ وارث ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

روزی «اُویس قرنی» موجب تعجب آدمیان بود که چگونه واله و شیدای معشوقی است که ندیده است. معشوقی که حبیب الله بود. و امروز ما وارثان ثارالله از پس 12 قرن که مهدی فاطمه در پرده غیبت مستور است همچون اُویس نه بلکه عاشقتر و شیفته تر از او چشم انتظار وارث همه انبیاء و اوصیاء هستیم. کوچکتر از آنم که خود را شیعه اش بنامم پس به محب بودن خود افتخار می کنم که «هر که را نسزد چنین مقامی» امید آنکه در کنار نایب بر حقش در رکابش جان نثاری کنم
نويسندگان
لینک دوستان





آوای خوش انتظار