یک جرعه انتظار

یکی بود، یکی نبود، غیر از خدا هیچ کی نبود

اون قدیم ها یه جوونی بود خوش قد و بالا و رشید از بچه محل های امام رضا که شیفته طلبگی و روحانیت بود و کار برای دین خدا. جوونه میخواست بره حوزه علمیه که متوجه شد که حوزه علمیه قم بهترین شرایط رو داره برای رسیدن به اهدافش.

رفت حوزه علمیه قم که بعد از یه مدت چشم باباجوادش مشکل پیدا کرد و یه نفر باید باهاش میرفت دنبال دوا و درمون. جوون قصه ما با اینکه پسر بزرگ خانواده نبود ولی باباجوادش دوست داشت با اون بره دکتر. پس بهش خبر دادن که بیاد پیش باباجواد. جوون هم قبول کرد و از قم اومد دنبال کارهای باباجواد.

بعد از اینکه چشم باباش بهتر شد و برگشتن خونه بابا جوادش گفت که میخواد گل پسرش بمونه پیشش. حالا جوون قصه ما مونده بود سر دوراهی. هم میخواست حرف باباجواد رو گوش کنه هم میخواست شرایط خوبش رو تو قم از دست نده. آخر سر میره پیش یه بزرگی برای مشورت. اون آدم بزرگوار بهش میگه: اگه تو با خدا معامله کنی و رضای خدا که در گرو رضایت پدرته به دست بیاری، ان شاء الله خدا شرایط مشابه قم رو برات تو مشهد اینجا میکنه.

جوون قصه ما هم با خدا معامله کرد و موند مشهد و اتفاقا همون شرایط قم براش تو مشهد ایجاد شد تا اون به اهدافش برسه.

الآن سالها از اون ماجرا میگذره و جوون ما حالا شده یه پیر جوون که خیلی از جوون ها عاشقشن و با دیدنش قلبشون به ضربان میفته.

جوون ما حالا یه چیز میگه تو این مضمون: «من هر چه که دارم از پدرم (عشق و فروتنی نسبت به پدر) دارم»

حالا این جوون قصه ما بعد از چندین سال برای چندمین بار رفته قم. ولی حالا با اون موقع هاش خیلی فرق داره. اون موقع که کسی نمیشناختش ولی حالا میلیونها نفر از مردم میرن برای استقبالش. با دیدنش اشک شوق تو چشمشون حلقه میزنه آخه خیلی عاشقش هستن و میخوان فداییش بشن. مردم دور تا دور ماشینش رو میگیرن و فقط برای تبرک دست میکشن به ماشینش. حالا مردم شعار میدن: « اباالفضل علمدار، خامنه ای نگه دار» یا « این همه لشگر آمده، به عشق رهبر آمده» یا « ما اهل کوفه نیستیم، علی تنها بماند» یا « حزب فقط حزب علی، رهبر فقط سید علی» یا « خامنه ای کوثر است، دشمن او ابتر است»

پ.ن:این قصه برداشتی آزاد بود از خاطرات حضرت ماه که امیدوارم نگویید که شرم باد این ستاره را.

[ ۱۳۸٩/٧/٢٧ ] [ ٩:۳٢ ‎ب.ظ ] [ وارث ] [ نظرات () ]

حسی زلال داری و حالی زلال تر

چشمان تو شده ست از این حس و حال تر

آری به خاکبوسی کوثر نشسته ای

اشکی بریز از دل زمزم زلال تر

آیینه نگاه تو تصدیق میکند

در روشنی ندیده از او بی مثال تر

لظفش به مرز معجزه نزدیک تر شده ست

هر قدر آرزوی تو بوده محال تر

دستان گرم او شده پاسخ ترین جواب

وقتی که دست توست ز پرسش سوال تر

*****

پرمیزند دلم به هوای زیارتش

هر روز خسته حال ترم خسته حال تر

خود را کبوتر حرمش فرض میکنم

هرگز ندیده ام ز خودم خوش خیال تر

من نیز میروم که ببینم به چشم خود

حسی زلال دارم و حالی زلال تر

«سید محمد جواد شرافت»

[ ۱۳۸٩/٧/٢٦ ] [ ٢:٥٩ ‎ب.ظ ] [ وارث ] [ نظرات () ]

به گزارش خبرنگار سیاست خارجی خبرگزاری فارس، همزمان با ورود محمود احمدی نژاد رئیس جمهور کشورمان به لبنان و سخنرانی وی در جنوب لبنان موج شادی در بین شیعیان این کشور برپا شده است.

شیعیان جنوب لبنان برای خوش آمد گویی به رییس جمهور ایران به آذین بندی خیابانها و نصب بنرهای امام خمینی، رهبر معظم انقلاب و رییس جمهور در این منطقه پرداخته اند.

یکی از زیباترین این اقدامات جلوه ای از اقتدار جمهوری اسلامی آن هم دقیقا در کنار مرزهای رژیم اشغالگر قدس با لبنان است و آن نصب تمثال حضرت آیت الله خامنه ای و آرم جمهوری آسلامی در این منطقه است.

حزب الله لبنان با اقتدار این تمثال را دقیقا در کنار مرز لبنان و رژیم صهیونیستی نصب کرده تا به حریف بفهماند نفوذ انقلاب اسلامی تا چند متری شهرکهای آنان رسیده است.

این در حالی است که سربازان ارتش اسراییل مجبورند در روز چندین بار از یک قدمی تمثالها و تصاویر بگذرند.

ترس از حضور تاریخی مردم جنوب لبنان در استقبال از رییس جمهور ایران و برخی اخبار در باره قدرتنمایی جمهوری اسلامی در مرزهای لبنان و رژیم صهیونیستی، ارتش این رژیم را به حالت آماده باش در آورده است.

پ.ن: ببخشید دوستان که این پست رو به حالت خبری گذاشتم. دوست داشتم که در مورد این سفر رییس جمهور چیزی بنویسم که به ناگاه این خبر رو دیدم. با خودم گفتم ارزش این خبر از چیزی که من میخوام بنویسم بیشتره پس اولویت با ارزشمندهاست. 

[ ۱۳۸٩/٧/٢۱ ] [ ٥:٢٩ ‎ب.ظ ] [ وارث ] [ نظرات () ]

«هو المقتدر»

یکی دو هفته بود که بدجور دل‌تنگ شده بودم. فقط باید می‌رفتم بهشت‌زهرا تا دلم باز بشه. برنامه ریختم که پنجشنبه برم قطعه شهدا علی‌الخصوص پیش شهدای گمنام. چهارشنبه شب یه سر رفتم سایت دوئل و متوجه شدم که سومین گردهمایی فعالان ارزشی سایبری فردا در سالن دعای ندبه بهشت‌زهرا برگزار میشه. از شادی پر کشیدم به آسمون که خدایا شکرت از این رزقی که برام در نظر گرفتی. من که همیشه راضی به رضای الهی بودم ولی این دفعه هیجانی شدم. یعنی فردا می‌تونم بروبچه‌های قطعه 26 رو ببینم؟

بالاخره شد پنجشنبه و ساعت شروع گردهمایی. من که از سر مزار شهدا می‌آمدم و کلّی شارژ معنوی شده بودم خوشحال اومدم سمت سالن. چقدر برام جالب بود دوستانی رو که همیشه فقط با اسم مجازیشون می‌شناختم با چهره واقعی می‌دیدم. جالب‌تر اینکه دوستان قدیمی خودم هم اینجا آمده بودن و بعد از مدت‌ها دوری این همایش ما رو باز به هم رسوند. از دیدن بچه‌های فعال خوشحال شدم و غبطه خوردم که کاش من هم مثل آنها فعال می‌بودم و تصمیم بر اینکه همت را مضاعف کنم. به امید حق.

اوّلین فردی که رفت برای سخنرانی خانم «مرضیه هاشمی» بود از مجریان پرس‌تی‌وی و چه جالب بود تکلّم فارسی به لهجه آمریکایی. صحبت‌های ایشون جالب بود، حداقل به درد من یکی می‌خورد.

چهره ماندگار سال فتنه حاج حسین قدیانی دعوت شد به سن برای قرائت متن جدید که آماده کرده بود. بعد از صلوات ما داداش حسین شروع کرد به خواندن آنچه که ما سراپا گوش بودیم برای شنیدنش. چه جالب بود وقتی که حاج حسین می‌زد وسط خال و با گفتن تکبیر شروع می‌کردم به کف‌زدن، گاهی هم تکبیر کامل، گاهی هم صلوات. متن آنچنان باحال و پر انرژی بود که تا سرمون رو چرخوندیم 50 دقیقه‌ای گذشته بود.

بعد که آقای «ابوالقاسم طالبی» بالا اومد صحبت خاصی نکرد و فقط التماس دعا داشت که مدافعش باشیم بعد از اکران فیلمش در مورد فتنه که قراره بعد از اکران مفصل نواخته بشه.

چه غمناک بود وقتی که کلیپ شهید «غلام‌کبیری» رو می‌دیدیم و یادمون می‌آمد که هنوز سران فتنه به زندگی سراسر ننگشون ادامه میدن. بی‌شک حکمتی داره خدا در این ناسازگاری روزگار. چقدر دوست داشتم بوسه‌ای بر گردن فتنه‌گران بزنم. به‌هرحال هرچی باشه جای شمشیر آقا امام زمان مقدسه (حتی قبل از ظهور).

مراسم با اهدای جوایز به اعضای خانواده‌های شهید تمام می‌شد که دیدیم خَلَف صالح شهید قدیانی دیگه تو سالن نیست و نمیشه بهش هدیه داد.

[ ۱۳۸٩/٧/٩ ] [ ۳:٢٥ ‎ق.ظ ] [ وارث ] [ نظرات () ]

«هوالقادر»

اولین بار که این کتاب را در کتابخانه دیدم اسم «احمد احمد» برام جالب بود، آدمی که اسم و فامیلش عین هم هستند. گذشت تا زمانی که در یک اردوی بصیرتی یک استادی به ما گفت که این کتاب رو بخوانید و من یاد آن روز افتادم که کتاب توجهم را جلب کرد. بعد از سفر کتاب را به امانت گرفتم و شروع کردم به خواندن. متن آنچنان گیرا بود که نمیشد ازش دل بکنم.

خدا گاهی یک بنده‌هایی را جلوی جشم ما می گذارد تا حجت را برای ما تمام کند. ما باید نظاره‌گر شکوه مقاومتشان باشیم. چقدر فراز و نشیب داشت این جوانمرد در زندگی. زندگی که نه بهتر است بگویم «حیات طیبه». «حیات طیبه»‌ای که خدا پیش روی ما قرارد داده تا هر چه باشکوهتر به سویش روانه شویم. مردی که از وقتی خود را شناخت در راه جهاد بود. هم جهاد اکبر و هم جهاد اصغر. چقدر سخت است تحمل شکنجه‌های تا سرحدّمرگ بازجوهای کثیف طاغوت و چه زیباست مقاومت جانانه مردی از تبار اولیاءالله که به حق الگویش حسین (علیه‌اسلام) را نمونه پایمردی قرار داده بود. آنجا که دست‌نوشته می‌گذارد با این حدیث که «انّ الحیاة عقیده و الجهاد» می‌خواهد به من و تو یادآوری کند که سرمشق حیاتمان را امام حسین قرار دهیم.

نکته ای که بسیار جالب بود این بود که آقای احمد خودش را وقف مبارزه فی سبیل‌الله با طاغوت کرد،‌حتی وقتی اشتباهاً به دام مارکسیست‌های گروه مجاهدین خلق (منافقین) افتاد و حتی همسر خود را بر اثر این اشتباه از دست داد باز آزاده‌وار دست از گروه کشید و به دامان امن الهی پناه برد. و چه زیبا خداوند راه‌های هدایت را بر او گشود.

معاشقه‌آمیزترین لحظات را وقتی می‌توان حس کرد که احمد به اصرار مارکسیست‌ها تصمیم می‌گیرد که چند روز نماز نخواند. وای که چه لحظات بدیعی خلق شد وقتی او صدای اولین اذان بعد از این تصمیم را می‌شنید و نمی‌توانست نماز بخواند. وای که قالب تهی کردن از عشق خدا به بهترین صورت به نمایش گذاشته شده بود. و خدا که عشق را آفرید نگذاشت او از این عشق بمیرد و با گفتن تکبیر او را در آغوش امن خود پذیرفت. سیل اشک جاری می‌شود وقتی اشک‌های احمد را در نماز حس می‌کنی. خدایا عشقت را این‌چنین در دل ما قرار بده.

یک حُسن بزرگ این کتاب آن است که نوعی تاریخ مصوّر و مستند را به نمایش گذاشته. انسان‌های مبارزی را می‌بینیم که حالا هم در رأس امور هستند. انسان‌هایی که به شهادت رسیدند قبل و بعد از انقلاب. افرادی که عاقبت‌به‌خیر نشدند و حالا آنها را در رسانه‌ها در حال مخالفت با انقلاب عزیزمان می‌بینیم.

چقدر جالب بود دیدارهایی که آقای احمد با امام خمینی و آقا سید علی (امام خامنه‌ای) داشت و چه آرامشی کسب می‌کرد بعد سخن گفتن با این عزیزان.

هر طور که می‌خوام از این کتاب تعریف کنم نمی‌توانم احساساتم رو در قالب کلمات بیاورم. این چند خط بالا را هم به سختی توانستم بنویسم. ولی با تمام این اوصاف خواستم یک نکته مهمی رو خاطرنشان کنم: آنهایی که در لبیک به فرمان امام خامنه‌ای (مدّ ظله العالی) در پی بصیرت هستند می‌توانند استفاده از این کتاب را در اولویت برنامه‌های خود قرار دهند. باشد که قلب امام عزیزمان را شاد گردانیم.

[ ۱۳۸٩/٧/٥ ] [ ٢:٢٦ ‎ب.ظ ] [ وارث ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

روزی «اُویس قرنی» موجب تعجب آدمیان بود که چگونه واله و شیدای معشوقی است که ندیده است. معشوقی که حبیب الله بود. و امروز ما وارثان ثارالله از پس 12 قرن که مهدی فاطمه در پرده غیبت مستور است همچون اُویس نه بلکه عاشقتر و شیفته تر از او چشم انتظار وارث همه انبیاء و اوصیاء هستیم. کوچکتر از آنم که خود را شیعه اش بنامم پس به محب بودن خود افتخار می کنم که «هر که را نسزد چنین مقامی» امید آنکه در کنار نایب بر حقش در رکابش جان نثاری کنم
نويسندگان
لینک دوستان





آوای خوش انتظار