یک جرعه انتظار

«هو الخالق»

««اینجا» ایران پنجاه سال بعد است؛ ایرانی که ما امروز بنای ساختنش را داریم. ما با ازدواج‌های دیرهنگام، با جدایی‌های زودهنگام، با شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت پدر و مادر شدن، با مادی گرایی و فردیت‌طلبی، به نیم قرن، با دستان خود، تمدن چند هزار ساله را از هم خواهیم پاشید!» (کتاب ساکنان ایران 1414، ص 11، مقدمه‌ی کتاب در انتهای تصویر وضع پنجاه سال آینده‌ی ایران)

جدا از این‌که مطالعه‌ی این کتابِ خانم «زینب مهاجری» رو، که به صورت کاربردی به بایسته‌های فرزندآوری پرداخته، برای هم‌سن‌و سال‌های خودم با منفی و مثبت 10 سال مناسب میدونم، میخوام بخشی از کتاب رو که یکی از موانع فرزندآوری رو مطرح کرده، عیناً این‌جا بیارم. مانعی که اغلب در لایه‌های زیرین روح و ذهن افراد برای عدم فرزندآوری دیده میشه ضمن این‌که شخصاً افرادی رو دیدم که اتفاقا این مسئله رو بیان می‌کنند که چند سال باعث شده از آوردن فرزند سر باز بزنند؛ مسئله‌ای مهم که کمتر رسانه‌ها بهش پرداختند.

ساکنان ایران 1414

«دین ما وظیفه‌ی همسری را بر مادری ارجحیت داده است. وقتی زن آرامش و عشق به همسر خود هدیه می‌دهد، مرد نیز بار حمایتی و عاطفی بیشتر به او می‌رساند و در این چرخه، زن توانمندی بیشتری برای مهرورزی به فرزندان دارد. بسیاری از جوانان علت تأخیر در فرزندآوری را سرد شدن روابط زناشویی و دوری از همسر می‌دانند. شاید خود شما فکر می‌کنید رابطه‌ای که اکنون با همسرتان دارید، پس از مادر یا پدر شدن نخواهید داشت؛ درنتیجه، از ترس تکرار نشدن زندگی عاشقانه، به ورود نفر سومی که قرار است شما و همسرتان خود را صرف او کنید، تمایل ندارید!

از سوی دیگر شمایی هم که مادر یا پدر شده‌اید، تکرار روزهای پیش از ورود فرزندانتان را بعید می‌دانید؛ زیرا معتقدید کسی که اکنون موضوع محبت و توجه شماست فرزند است نه همسر، یا حداقل همسرتان در رتبه‌ی دوم قرار دارد. درحالی‌که در دین ما، ‌توجه به رابطه‌ی همسری بر فرزند اولویت دارد؛ به این معنا که قرار نیست با ورود فرزند به زندگی، زن و مرد انسان بودن و پیوند خود را فراموش کنند و خود را فدای فرزند کنند، با این خیال که بهترین پدر و مادر دنیایند.

تجربه نشان داده است افرادی که با چنین دیدی فرزند خود را پرورش می دهند، نارضایتی و آزار فراوانی را به او تحمیل می‌کنند. زنی که با مادر شدن خود را از طرف توجه و علاقه‌ی همسر بودن محروم کرده و اگر زمانی را برای خود و همسرش اختصاص می‌دهد دچار عذاب وجدان می‌شود، یا به خاطر فرزند، تندی و بی‌احترامی به همسرش را جایز می‌داند، محروم شدن از تجربیات شیرین، توقف رشد و بهره‌اش از زندگی و آسیب‌های جسمی و روحی فراوانی را که بر خود تحمیل کرده است به پای فرزند می‌گذارد و جبران تمام این خسارات را از او انتظار دارد. نمونه‌ی این‌گونه زنان مادرانی‌اند که ازدواج و جدا شدن پسرانشان دشوار است و عروسشان را مقصر می‌دانند؛ زیرا توقع داشته‌اند تمام آنچه برای پرورش فرزند از آن گذشتند، در آینده جبران شود! درحالی‌که فرزند شما فقط می‌تواند نقش خودش را بازی کند. حداکثر در جایگاه فرزندی، نیک عمل کند و وظایفش را انجام دهد؛ اما او نمی‌تواند جوانی شما را بازگرداند؛ نمی‌تواند فرصت‌های ازدست‌رفته‌ی شما برای با هم بودن و احترام و توجه به همسرتان را جبران کند. او از اینکه شما زندگی خود را فدای او کردید، خرسند نیست و رنج می‌کشد!

به‌عکس، اگر با ورود فرزند جایگاه‌ها را فراموش نکنید و بدانید پیوند مستحکم مادر و پدر بهترین پشتوانه برای فرزند و اولین نیاز او برای آرامش خاطر داشتن است، برای هر یک زمان و توجه لازم را به کار می‌برید و وظایف را با هم مخلوط نمی‌کنید.

فرزندانتان رقبای شما نیستند. بانویی که پس از مادر شدن توجه و محبت و احترام به همسر را فراموش نمی‌کند و در مشکلات و فرازونشیب‌ها همراه و آرامش‌دهنده‌ی مردش است، به همسرش قدرت بیشتری برای تکیه‌گاه بودن و پدر بودن می‌دهد؛ زیرا وقتی مرد پس از پدر شدن توجه و محبت همسرش را از دست می دهد، چون خود را تنها می‌یابد، قبول مسئولیت جدید برایش دشوارتر می‌شود. هنگامی که زن با ورود به مرحله‌ی مادری، همسر بودن را فراموش نکند و آرامش و عاطفه را به مردش تقدیم کند، مرد حمایت و عشق بیشتری نثار او خواهد کرد که به او برای مادر بودن قدرت می‌بخشد و در این چرخه، زنی که پشتیبانی و محبت همسرش را در کنار خود دارد توانمندی بیشتری برای انتقال محبت ناب به فرزندانش داراست، بدون داشتن توقعات سخت و نابجا از فرزندانش، برای جبران آنچه از دست داده است؛ زیرا در کنار ایفای نقش مادری، با توجه به شخصیت و روح خود و رابطه‌ی همسری، چیزی از دست نداده است.»

[ ۱۳٩٤/٥/٢۳ ] [ ٥:٤٠ ‎ق.ظ ] [ وارث ] [ نظرات () ]

«بسم رب الشهید»

سه‌شنبه بود و دل در تب و تاب تشییع پیکر شهدای غواص و شهدای تفحص‌شده در میدان بهارستان تقلّایی وصف‌ناپذیر داشت.

از متروی بهارستان که خارج می‌شدی تا به سمت میدان بروی، گویی توان حرکت نداشتی، آن‌چنان مردمانِ این شهر را می‌دیدی که چون کوهی محکم در مقابلت صف کشیده‌اند.

تشییع شهدا در بهارستان

دلت گرم می‌شود از این همه شور برای استقبال از شهدایی که بعد از لو رفتن عملیات کربلای 4 با دستان بسته زنده‌به‌گور شده‌اند. دریادلان خط‌شکنی که آن روز به دل دشمن زدند تا امروز ما یادمان باشد که آرامش‌مان را مدیون‌شان هستیم.

این روزها پیام‌های مختلفی از مقاومت این غواص‌ها به گوش می‌رسد:

مقاومت در برابر تحریم‌ها با دستان باز امروز...

مقاومت در مقابل باج‌خواهی‌های قلدران جهان پای میز مذاکره...

کم‌کاری ما در یاری ولی زمانمان که باید از غواص‌های خمینی یاری خامنه‌ای را بیاموزیم...

سند جنایت کدخدا...

...

...

پیام غواص‌ها

امّا برای منِ نسل‌سومی سؤالی دیگر و پیامی دیگر مطرح است که اصلاً علّت لو رفتن عملیات کربلای 4 چه بود؟ در چه سطحی این عملیات لو رفت که این‌چنین، فرزندان ملّت را در چنگال خونخواران جهانی اسیر کرد؟

شاید کمی ثقیل باشد ولی پیامی که من ورایِ پیام‌های منتشرشده‌ی اخیر از این قضایا می‌گیرم، این است که باید راه‌کاری بیاندیشیم تا از جاسوسی‌های دشمن که لودهنده‌ی عملیات‌هایمان است پیشگیری کنیم.

صریح‌تر بگویم، اگر امروز مسئولان کشور ما باید پای میز مذاکرات بنشینند و برای از بین رفتن تحریم‌ها چانه‌زنی کنند که امیدواریم حقوق قانونی‌مان را در پای باج‌خواهی قلدران ذبح مصلحتی نکنند، باید ریشه‌یابی‌اش از دهه 70 آغاز شود که چگونه عدّه‌ای با دریافت مبلغی و... شرافت انسانی خود را زیر پا گذاشتند و اسرار نظامی و اسرار هسته‌ای ما را در طبقِ اخلاص به دشمنان این مرزوبوم تقدیم کردند؟!

شاید اگر آن روز آن بی‌شرفان عملیات هسته‌ای ما را لو نمی‌دادند، 15 سالی می‌شد که غنی‌سازی 20 درصد می‌داشتیم و چندین نیروگاه اتمی دیگر در این کشور می‌داشتیم و دیگر دشمنان،‌ جرأت نمی‌کردند که این‌چنین با ما سخن بگویند که گویی از سر ترحّم می‌خواهند به ما اجازه‌ی چرخش چند سانتریفیوژ را بدهند.

پس باید بدانیم که اگر امروز داریم برای تیم مذاکره‌کننده پیام‌هایی از غواص‌های شهید بازگو می‌کنیم باید به خودمان و مسئولین کشور هم یادآوری کنیم که همیشه باید مراقب جاسوسی‌های دشمن که حالا به لطف ابزارهای جدید، پیشرفته‌تر هم شده، باشیم.

مذاکرات هسته‌ای ایران

باید مراقب باشیم که اگر دشمن در مذاکراتش با ما، عدم نظارت ویژه بر مراکزمان را پذیرفت خیالش از حضور جاسوسانش در مراکز نظامی و هسته‌ای ما آسوده نباشد.

[ ۱۳٩٤/۳/٢٩ ] [ ۱:٠۸ ‎ق.ظ ] [ وارث ] [ نظرات () ]

«بسم الله القاصم الجبّارین»

سال 1394 را با دل‌خوشی آغاز کردیم و رهبر معظّم‌مان آن را «دولت و ملّت، همدلی و همزبانی» نام گذاشتند و در تلاشیم که به این توصیه عمل کنیم.

امسال دشمن سعودی از فرصت استفاده کرده و در حین شور و شادی‌مان، جنگی نابرابر را علیه کشور شیعه‌نشین یمن آغاز کرد و به بهانه‌ی بازگرداندن منصور هادی به قدرت، یمن را مقابل «توفان قاطعیت» خود به ویرانی و قتل‌عام کشاند.

احسنت بر یمنی‌های جان‌برکف و انصارالله که توانستند با اتّحادشان جانانه در مقابل سعودی‌های تا بن دندان مسلّح بایستند و تسلیم زورگویی‌های آنان نشوند.

اتحاد یمنی ها

 جمهوری اسلامی ایران هم که همگان می‌دانند مدافع مظلومین است، آن‌طور که دیگران نفهمند حمایت‌های کاربردی خود را از یمن انجام داد.

جدا از جنگ‌های یمن که به زعم بعضی‌ها نشانگر نزدیکی ظهور است، چیزی که بیش از همه ذهن را به خودش مشغول می‌کند این است که عربستان به چه دلیل و پشتوانه‌ای به خودش اجازه می‌دهد که در نتیجه‌ی انتخابات کشوری دیگر دخالت کرده و با کشتار نظامیان و غیر نظامیان، فرد مورد نظر خود را بر کُرسی قدرت بنشاند.

در این‌که عربستان عروسک خیمه‌شب‌بازی آمریکا در منطقه است شکّی نیست، پس رژیم وهابی باید در زمانی که آمریکا درگیر مذاکرات با ایران در لوزان است، به نمایندگی از او در یمن وارد جنگ شود.

نکته‌ای که نباید آن را از نظر دور داشت این است که 6 سال پیش در چنین روزهایی بود که دشمنان گزینه‌های خود را برای نابودی جمهوری اسلامی ایران روی میز گذاشته بودند و چکش‌کاری می‌کردند. یکی از آن‌ها هم گزینه‌ی نظامی بود که در صورتی که کاندیداهای بازنده و همراهانشان نتوانستند نظام را به پرتگاه سقوط بکشانند، با «توفان قاطعیت»ی همه‌جانبه نظام اسلامی را از صفحه‌ی روزگار محو سازند.

جنبش سبز ناکام

هزاران آفرین بر مردم ایران که با هدایت‌ها و تدابیر امام خامنه‌ای باعث کور شدن فتنه و دور شدن دست ناپاکان خارجی از این مرزوبوم شدند.

کافی است کمی در خلوت با خود بیاندیشیم که اگر فتنه‌ی انتخابات سال 88 به پایان نمی‌رسید، وضع ما با وضع امروز مردم یمن چه تشابهاتی می‌داشت؟

پ.ن: برخی حاضرند مملکتشان بر فنا برود ولی آن‌ها بر کُرسی قدرت جلوس کنند.

[ ۱۳٩٤/۱/۱٤ ] [ ۳:٠۸ ‎ب.ظ ] [ وارث ] [ نظرات () ]

«هو الکاشف»

«میثاق غلیظ» کتابی است که توسّط ابوالفضل اقبالی نگاشته شده. فردی که در سابقه‌ی ذهنی من اصولاً دغدغه‌ی مسائل اجتماعی و حوزه مطالعات خانواده دارد، این بار کامل وارد حوزه‌ی خانواده شده و کتابی در باب جایگاه و ضرورت‌های همسرگزینی را روانه بازار نشر کرده است.

شاید برای منی که بسیاری از این مسائل را می‌دانم و در مشاوره‌های دوستانه بسیاری از مطالب این کتاب را بازگو کرده‌ام، این کتاب خیلی جدید نباشد ولی قدرت آن را دارد که حتّی مرا در پی خود بکشد تا آن 20 درصد مطلب جدید را هم از دست ندهم.

میثاق غلیظ

حُسن این کتاب نسبت به کتب دیگر که در این موضوع نگاشته شده، را می‌توان در این موارد دانست که اوّلاً نحوه بیان مطالب، خودمانی و جوان‌پسند است، انگار که هم‌کلاسی آدم دارد به آرنج به پهلویت می‌زند که «ببین فلان چیز را». ثانیاً به همه مطالب به حدّ کفایت پرداخته شده، ولو این‌که گاهی خواننده حس کند که اگر در مبحثی بیشتر هم می‌گفت، جای دوری نمی‌رفت، ولی هوشیاری نویسنده در این است که حوصله‌ی خواننده را سر نبرد با روده‌درازی‌های عامیانه و خواننده را فردی فرهیخته همچون دانشجویان این ممکلت می‌داند که با اشاره‌ای، خود، به سرمنزل مقصود خواهند رسید. ثالثاً ازدواج را در انواع مختلف آن حتّی ازدواج اینترنتی بررسی می‌کند و بایسته‌هایش را به خواننده گوشزد می‌کند. رابعاً سایز کوچک کتاب حمل آن را ساده کرده است تا همیشه در کیف باشد تا در مواقع فراغت از تفکّرات خانوادگی و کاری و درسی به مطالعه‌ی آن بپردازیم.

درست است که حجم بیشتر مطالب به مباحث مربوط به قبل از ازدواج پرداخته است ولی از نگاه منی که در مشاوره‌های دوستانه اکثر مشکلات زوجین را در عدم بررسی دقیق مناسبات قبل از ازدواج می‌بینم، ایرادی بر نویسنده وارد نیست، کما‌این‌که شاید نویسنده هم چون من به زیر پوست خانواده رفته و علّت مشکلات را موشکافانه سنجیده است.

در نهایت می‌توان این کتاب را به همه‌ی جوانان توصیه کرد، حتّی آن‌هایی که خود را «همه چیز دان» می‌دانند.

[ ۱۳٩۳/٩/۱٤ ] [ ٩:٥۳ ‎ق.ظ ] [ وارث ] [ نظرات () ]

«بسم رب الحسین»

«وقتی حماسه‌ای به عظمت قیام و شهادت حسینی تاریخ را به دو نیمه‌ی «قبل از عاشورا» و «بعد از عاشورا» و جغرافیا را به دو پاره‌ی «کربلا» و «غیر کربلا» تقسیم می‌کند،‌ زندگی هر انسانی هم یا این سوی خط است یا آن سوی خط. هر انسانی چه بداند و بخواهد و چه نداند و نخواهد، یا کربلایی هست... یا نیست و اگر هست و یا اگر نیست، در هر کدام، درجاتی و مراتبی و قدری و اندازه‌ای دارد. هر کسی در سبک زندگی‌اش، در خوراک و پوشاکش، در حرف زدن و خندیدنش، در معاشرت و دوستی‌هایش، در ظاهر و قیافه‌اش، در موضع‌گیری سیاسی و روابط اجتماعی‌اش...». (از مقدمه کتاب «زندگی حسینی، صص 9-8)

تا به حال قلم‌نگاشته‌های حجت‌الاسلام «محمّدرضا زائری» را نخوانده بودم. توفیقی شد که این کتاب که شامل مقالات ایشان در مجله «خیمه» بود، را بخوانم تا بدانم که با نگاه‌های لطیف و عاقلانه اگر به پیرامون‌مان نگاه کنیم چقدر می‌توانیم سبک زندگی‌مان را به سمت حسینی شدن سوق دهیم، علی‌الخصوص در ماه‌های محرم و صفر که گویی زمین و زمان دست به دست هم داده‌اند که ما را کربلایی کنند. و مگر نه این‌که «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا»؟

زندگی حسینی

در این کتاب به ظرافت‌های زندگانی ما شیعیان پرداخته شده که اگر چرخشی کوچک در تفکّراتمان بدهیم می‌توانیم هم‌چون «زوّارالحسین» به معنای واقعی «انّی سلم لمن سالمکم و...» را در دوستیِ دوست‌داران حسین (علیه‌السّلام) و دشمنیِ دشمنان حسین (علیه‌السّلام) در زندگی‌مان جاری کنیم. شاید هم بتوانیم چون «سید ادریس هانی» و خانواده‌ی مکّرمش «مُهاجراً إلی الله» باشیم در راه حسین (علیه‌السّلام). و مگر در زیارت عاشورا از خدا نمی‌خواهیم «اللهم اجعل محیای محیا محمّد و آل محمد»؟

«زندگی حسینی» در اصل می‌خواهد ما را مهیّای ظهور کند. می‌خواهد بگوید در هنگامه‌ی ظهور اگر هر کدام از ما قابلیت «چند نفر بودن» را نداشته باشیم در کمّیت، توان مقابله با جبهه باطل را به نحو احسن نخواهیم داشت. واقعاً هر کدام از ما چند نفریم؟

بهتر است سخن کوتاه کنم و فقط بگویم که هر که بخواهد ترجمان خوبی از سبک زندگی اسلامی-ایرانی به زبان امروزی داشته باشد، شاید این کتاب بتواند یاری‌گرش باشد. کتابی کم‌حجم با بسیاری نکته‌های نغز.

پ.ن: این کتاب جزء کتاب‌های جشنواره فرهنگی «روشنا» ست. اگر خواستید شرکت کنید گول جایزه‌هاش رو نخورید، به ارزش کتاب‌هاش توجّه کنید.

[ ۱۳٩۳/٩/٩ ] [ ٤:٥٢ ‎ب.ظ ] [ وارث ] [ نظرات () ]

«بسم رب المنتقم»

یک بار دیگر سریال مختارنامه تمام شد. این بار از شبکه آی‌فیلم.

این بار هم که قسمت آخر را دیدیم اشک و بغض امانمان نداد.

دلمان تنگ امام غریبمان شد که بیاید و انتقام خون سیّدالشّهدا را بگیرد. ما هم در رکابش جان‌نثاری کنیم.

ولی چقدر می‌توان امید داشت که در رکابش باشیم؟ مگر یاران مختار که در رکاب او به خون‌خواهی کربلائیان شتافتند چند صباحی در رکاب ماندند؟! 7000 هزار نفری که در روز آخر همراهی مختار را نکردند مگر از جنس ما نبودند؟

قصه‌ی جبر و اختیار را با خود نجوا می‌کنم. ما همیشه مجبوریم که مختار باشیم و چند تن از ما می‌توانیم مطیعانه «مختار» باشیم؟ «مختار» مختار شد چون مطیع امر مولا بود. ما خودمان را چقدر مختاروار مطیع امر مولایمان می‌دانیم؟

امان از اختیاری که ما را از رهروی مولایمان دور سازد.

مطیعِ کورکورانه منظور نیست ولی مطیعی که اگر گاهی متوجّه علّت اوامر مولایمان نشدیم، حجّت‌مان نزد خدا اعتمادی باشد که به مولایمان داریم.

شاید بزرگ‌ترین عبرت سریال مختارنامه تربیت خویشتن‌مان باشد به اطاعت از اوامر الهیِ مقتدایمان. مقتدایی که او را در زمان غیبت، ولی‌فقیه می‌نامیم و اگر نتوانیم در این برهه‌های حسّاس مطیع اوامرش باشیم، نمی‌توانیم امیدی به آخرالزّمان و اوضاع سخت آن دوران داشته باشیم که در رکاب پسر فاطمه (سلام‌الله‌علیها) بمانیم و دست از یاری‌اش برنداریم. دشمن تمام تلاش خود را به کار بسته که ما را از 9 دی‌هایمان دور سازد ولی باید مراقب باشیم و گوش‌به‌زنگ که اسیر بازی دشمن نشویم تا از فتنه‌های آخرالزّمان با سربلندی خارج شویم.

باید داوود میرباقری را برای ساخت این سریال ستود مثل تمام سریال‌های دیگر تاریخی‌اش که نه‌تنها نگاه امروزمان را جهت‌دار و هدفمند می‌کند بلکه غربت ائمه را به خوبی به تصویر می‌کشد.

مختار در هنگامه‌ی عروج

علّت اصلی اشک‌های قسمت آخر سریال مختارنامه شهادت مختار و یارانش بود که گاهی ترسیم‌گر نحوه‌ی شهادت امام حسین (علیه‌السّلام) بود که بارها از مقاتل خوانده و شنیده‌ایم.

امید که سریال‌هایی این‌چنین که مفاخر دین را به ما می‌شناساند در عین‌حال درس زندگی و سبک زندگی انقلابی را برای‌مان تذکّر می‌دهد بیشتر ساخته شوند.

پ. ن: ما را به جبر هم که شده سر به زیر کن / خیری ندیده‌ایم از این اختیارها

 

[ ۱۳٩۳/۸/۱۸ ] [ ۳:٥٧ ‎ب.ظ ] [ وارث ] [ نظرات () ]

«هو العلی»

لبخند تو خلاصه‌ی خوبی‌هاست

آقای خوبم!‌ خدا را بسیار شاکرم که امروز خبر مرخصی شما را از بیمارستان شنیدم.

خیلی‌ها لیاقت عیادت از شما را داشتند، از امیرمحمد تا احمدی‌نژاد و...

امیرمحمد در عیادت آقا

هیچ کاری جز اشک ریختن هنگام دیدن عکس‌های شما هنگام عیادتتان نمی‌توانستم انجام دهم. اشکی از سر شوق که لبخندهای مهربان شما را هنگام عیادت می‌دیدم.

وقتی امروز از تفریح‌تان در مورد گزافه‌گویی‌های سیاستمداران آمریکا گفتید، بغض‌هایمان را با خنده عوض کردید.

آقای مهربانی‌ها! با بغض در گلو برای سلامتی‌تان دعا کردیم. شما نیز دعایمان کنید که در هنگامه‌ی ظهور در رکاب شما با حضرت عشق بیعت کنیم.

بیمار خنده‌های تو ام، بیشتر بخند

[ ۱۳٩۳/٦/٢٤ ] [ ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ ] [ وارث ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

روزی «اُویس قرنی» موجب تعجب آدمیان بود که چگونه واله و شیدای معشوقی است که ندیده است. معشوقی که حبیب الله بود. و امروز ما وارثان ثارالله از پس 12 قرن که مهدی فاطمه در پرده غیبت مستور است همچون اُویس نه بلکه عاشقتر و شیفته تر از او چشم انتظار وارث همه انبیاء و اوصیاء هستیم. کوچکتر از آنم که خود را شیعه اش بنامم پس به محب بودن خود افتخار می کنم که «هر که را نسزد چنین مقامی» امید آنکه در کنار نایب بر حقش در رکابش جان نثاری کنم
نويسندگان
لینک دوستان





آوای خوش انتظار